جريان دارد ، مثلًا كلمهء « عين » - به معناى چشم - را مجازاً در مورد كسانى كه مسئوليت ديدهبانى دارند استعمال مىكنيم . علاقهء اين استعمال مجازى ، علاقهء جزء و كلّ است يعنى « عين » - كه جزء است - استعمال كردهايم و « مجموع انسان مراقب در تمام لحظات » - كه كلّ است - را اراده كردهايم . در اينجا لفظ « عين » را در معناى خودش - يعنى چشم - به ارادهء استعماليه ، استعمال مىكنيم ولى ارادهء جدّيه به « مجموع شخص مراقب در تمام لحظات » تعلّق گرفته است به اعتبار اين كه چنين شخصى - به لحاظ مراقبت دائمى - گويا همهء اعضايش « عين » است ، بههمينجهت به او « عين » مىگوييم ، يعنى ادّعا مىكنيم كه او « چشم » است . دليل صاحب « وقاية الأذهان » : ايشان مىفرمايد : فلسفهء جعل مجازات اين است كه استعمال مجازى داراى حُسن و لطافتى است كه در استعمالات حقيقى وجود ندارد . و ما اگر بخواهيم حرف مشهور را بپذيريم نمىتوانيم ملتزم به وجود چنين حسن و لطافتى در مجاز بشويم زيرا مبناى كلام مشهور اين بود كه در استعمال مجازى به معنا كارى نداريم بلكه اين لفظ است كه جابهجا و تبادل مىشود ، يعنى ارتباط لفظ را از معناى حقيقى جدا كرده و آن را در معناى مجازى استعمال مىكنيم . به تعبير ديگر : بهجاى لفظ « زيد » لفظ « اسد » را مىگذاريم . و معلوم است كه جابهجا شدن لفظ ، حسن و لطافتى ندارد . اگر ما كارى به معناى حقيقى « اسد » نداشته باشيم و لفظ « اسد » را در « زيد » استعمال كنيم اين استعمال ، چه لطافت و حُسنى دارد ؟ ايشان مىفرمايد : در آيهء شريفهء ( قُلْنَ حاشَ للَّه ما هذا إلّا ملكٌ كريمٌ ) « 1 » كه از قول زنان مصرى - هنگامى كه يوسف عليه السلام را مشاهده كردند - نقل شده است ، اگر گفته شود : كلمهء « مَلَك » بهطور مستقيم در يوسف عليه السلام استعمال شده بهگونهاى كه اگر بهجاى « ما هذا إلّا ملكٌ كريم » مىگفت : « ما هذا إلّا يوسفُ » معناى آن فرقى نمىكرد ، چه لطافتى مىتوانست داشته باشد ؟ لطف در صورتى است كه بخواهند بگويند : اين شخص ،
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 421
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٤٢١
هامش
( 1 ) - يوسف : 31