تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 422

مساهمون:

ص٤٢٢

مصداق عنوان « مَلَك » است . يعنى لطف در صورتى است كه پاى معنا در ميان باشد . و اگر ما لفظ « مَلَك » را از معناى خودش جدا كنيم و در يوسف عليه السلام استعمال كنيم حُسنى ندارد اگرچه اين استعمال ، به علاقهء مشابهت باشد ، زيرا علاقهء مشابهت به عنوان مصحّح و مجوّز استعمال است و اين علاقه در خود استعمال وجود ندارد . شما مىگوييد : « علاقهء مشابهت ، مجوّز اين شده است كه ما لفظ « مَلَك » را از معناى حقيقىاش جدا كرده و مجازاً در يوسف عليه السلام استعمال كنيم و جملهء « ما هذا إلّا مَلكٌ كريمٌ » در واقع به معناى « ما هذا إلّا يوسفُ » است . اين حرف چه لطافتى دارد ؟ چگونه با « حاشَ للَّهِ » مناسبت دارد ؟ « حاشَ للَّهِ » با اين مناسبت دارد كه پاى « مَلَك » و « معناى حقيقى » در ميان باشد . در مورد ساير علائق مجازيه هم مسئله همين‌طور است ، مثلًا در آيهء شريفهء ( و اسأل القرية التي كنّا فيها و العير الّتي أقبلنا ) « 1 » كه از قول فرزندان يعقوب عليه السلام نقل مىكند كه وقتى به دزدى متّهم شدند گفتند : « ما اهل دزدى نيستيم ، اگر باور نداريد سؤال كنيد » . ولى آيا اين سؤال از چه كسى است ؟ مشهور مىگويند : سؤال از أهل قريه است و در آيهء شريفه يا مجاز حذف صورت گرفته و يا قرينهء حالّ و محلّ وجود دارد زيرا أهل قريه به عنوان « حالّ » در قريه هستند . درحالىكه مقصود آيهء شريفه ، اين نيست . بلكه مقصود اين است كه مسألهء عدم سرقت ما به‌قدرى روشن است كه حتّى اگر از در و ديوار قريه هم سؤال كنيد گواهى به عدم سرقت ما خواهند داد . و اگر مقصود ، سؤال از اهل قريه بود مىفرمود « و اسأل أهل القرية » زيرا نه آن‌چنان بنايى بر اختصار بوده و نه ضرورتى وجود داشته و نه جمله طولانى مىشد كه اين‌ها سبب حذف « أهل » گردد . حسن و لطافت در صورتى است كه مراد ، سؤال از خود قريه باشد - با آن بيانى كه كرديم - نه آنچه مشهور مىگويند . صاحب كتاب « وقاية الأذهان » سپس به شعرى از فرزدق در مورد امام سجّاد عليه السلام

هامش
( 1 ) - يوسف : 82