ولى همين عقلاء و شارع ، وجود انشائى را اعتبار مىكنند و مىگويند : وجود انشائى به
عنوان « نفس الأمر » واقعيت دارد نه به عنوان اينكه مابازاى خارجى داشته باشد ، عنوان « نفس الأمر » اعم از واقعيت است . واقعيت عبارت از وجود خارجى و وجود ذهنى است ولى « نفس الأمر » - مانند امور اعتباريه - داراى معناى وسيعى است ، مثلًا ملكيت به هر سببى تحقق پيدا كند بالاخره در نفس الأمر ثابت است يعنى عقلاء ، حيازتكننده ، وارث و مشترى را مالك مىبينند . بنابراين در همان ظرفى كه ملكيت و امثال آن تحقق دارد يك وجود ديگرى نيز تحقق دارد كه از آن به « وجود انشائى » تعبير مىكنند ، كه انسان لفظ را استعمال كند و معنا به همين لفظ ايجاد شود . اين وجود انشائى علاوه بر اينكه در بيع غاصب تحقق دارد در بعضى از مفاهيم كه داراى واقعيت خارجى و ذهنى هستند نيز وجود دارد ، مثلًا طلب ، داراى واقعيت خارجى - يعنى ارادهء قائم به نفس - و واقعيتى ذهنى - يعنى تصوّر مفهوم طلب - مىباشد ، ولى براى طلب ، يك وجود انشائى نيز تحقّق دارد . و صيغهء افعل ، به معناى وجود انشائى طلب است . وجود انشائى طلب ، هميشه مسبوق به ارادهء قائم به نفس نيست بلكه گاهى تخلّف پيدا مىكند . گاهى متكلّم ، صيغهء افعل را به كار مىبرد ولى در نفسش ارادهء تحقق مأمور به در خارج را ندارد ، مثلًا وقتى امر مولا امر امتحانى باشد ، وجود انشائى طلب تحقق دارد ولى هيچگونه وجود واقعى براى آن در نفس مولا تحقق ندارد . ممكن است كسى بگويد : در فلسفه ثابت شده است كه « الشيء ما لم يتشخّص لم يوجد » يعنى وجود ، مساوق با تشخص و جزئيت است ، تشخّص زيد ، به خصوصيات فردى است . تشخّص وجود ذهنى ، به همان تصوّر و تصوّركننده است . ولى آيا تشخّص وجود انشائى به چيست ؟ مرحوم آخوند مىفرمايد : تشخّص وجود انشائى با شخص انشاءكننده و لفظ اوست بهگونهاى كه اگر شخص ديگرى انشاء كند ، وجود ديگرى تحقّق پيدا مىكند . و اگر همين شخص با لفظ ديگرى انشاء كند نيز وجود ديگرى خواهد شد ، مثل تصوّر و
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 380
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٨٠