ثانياً : ما معتقديم ايجاد معنا توسط لفظ ، مربوط به عالم اعتبار است ، و با وجود
اين ، لفظ را در تحقق معنا و ايجاد آن لازم مىدانيم . توضيح : آنچه ايشان فرمود كه « براى ايجاد معنا در عالم اعتبار ، همان اعتبار نفسانى كافى است » اين حرف جواب كسى مىتواند باشد كه تحقق معنا را بهوسيلهء اعتبار نفسانى محال بداند . و ما چنين چيزى را محال نمىدانيم ، ولى آيا هر چيزى كه ممكن بود واقعيت هم دارد ؟ ما دنبال اين هستيم كه ببينيم آيا واقعيت چيست ؟ آيا مىتوان گفت : در انشاءات لفظيّه ، لفظ دخالتى ندارد ؟ ما وقتى واقعيت مسئله را ملاحظه مىكنيم مىبينيم عقلاء و شارع براى لفظ « بعتُ » - بما أنّه لفظ - در تحقق انشاء ، نقش قائلند ، يعنى لفظ در انشاء لفظى دخالت دارد نه اينكه انشاء مربوط به اعتبار قلبى باشد و تنها نقشى كه لفظ دارد ابراز مافيالضمير باشد . وقتى پدر به فرزند خود امر مىكند ، لفظْ براى تحقق امر ، موضوعيت دارد و اينگونه نيست كه امر در نفس پدر ايجاد شده و لفظ ، فقط براى ابراز آن باشد .
بنابراين ، اگرچه كلام ايشان كه اعتبار نفسانى را كافى مىداند ، محال نيست ولى مسئله را ثابت نمىكند . از راه عدم استحاله ، نمىتوان در همه جا واقعيت را ثابت كرد . خيلى چيزها ممكن است ولى واقعيت ندارد . ثالثاً : لازمهء بيان ايشان اين است كه « بعتُ انشائى » هم به عنوان جملهء خبريه مطرح باشد ، زيرا روى مبناى خود اينان كه فرق بين انشاء و خبر را بيان كردهاند ، اگر كسى قبلًا خانهاش را فروخته و الآن بگويد : « بعتُ داري » ، اين جمله خبريه است . در « بعتُ انشائي » هم اين خبر وجود دارد ، زيرا ايشان مىگويد : « بعتُ انشائى » حكايت از « اعتبار نفسانى » و « ما في الضمير » مىكند و « ما في الضمير » اگر يك لحظهء قبل هم تحقق پيدا كرده باشد ، « بعتُ انشائى » همانند « بعتُ خبرى » از امرى كه در زمان قبل اتفاق افتاده حكايت مىكند . و در باب حكايت فرقى بين حكايت از بيعى كه يك ماه قبل اتفاق افتاده با بيعى كه يك لحظه قبل انجام شده ، وجود ندارد » . درحالىكه اگر ما بگوييم « بعتُ » هيچ نقشى در تحقق انشاء ندارد و انشاء ، در مرحلهء قبل از گفتن « بعتُ »
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 375
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٧٥