وجود ندارد ، زيرا نسبت ، دو طرف متغاير مىخواهد و بين « زيد » و « انسان » مغايرتى نيست . در معانى بيان نيز مىگويند : « القضيّة إن كانت لنسبتها واقع تطابقه فهي صادقة » « 1 » . معنايش اين است كه بايد در واقع هم نسبت وجود داشته باشد ، در حالى كه هيچ نسبتى وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد ، ارتباطى به قضيّه ندارد . بلكه مربوط به استعمال حرف است خواه در مركّب تامّ باشد يا در مركّب ناقص .
ملاك حمل در قضاياى حمليّه چيست ؟
در مباحث قبلى گفتيم : « اساس در باب قضايا همان واقعيت و قضيّه محكيّه است ، و آنچه در رابطه با قضيّه محكيّه مطرح باشد در قضيّه لفظيّه و قضيّه معقوله هم مطرح است » . بنابراين آنچه بعضى تصور كردهاند كه « وجود نسبت در قضيّه لفظيه را مىپذيريم ولى در قضيّه محكيّه نسبتى وجود ندارد » ، مورد قبول نيست ، زيرا قضيّه لفظيّه نشانگر واقع است بدون اينكه اختلافى بين واقع و قضيّه لفظيه در كار باشد و اصولًا وجود اختلاف بين اين دو ، منجرّ به كذب قضيّه خواهد شد . الفاظ ، فقط جنبهء حكايت و مرآتيت دارند خواه به صورت لفظ تصورى باشند ، يا به صورت جملهء تصديقى . اينها واقعيت خود را بايد نشان دهند . لفظ انسان بايد حكايت از تمام واقعيت انسان داشته باشد . زيد هم از تمام معناى زيد و جملهء « زيدٌ إنسانٌ » هم همان واقعيت محكيّه را بايد نشان بدهد و نمىتوان بين مرحلهء واقع و مرحلهء لفظْ تفكيك قائل شد و در يكى ، وجود نسبت را پذيرفته و در ديگرى انكار كرده و احياناً كلام مشهور را نيز اينگونه توجيه كرد كه مشهور نظرشان به قضيّه لفظيّه بوده و در رابطه با واقع سخنى نگفتهاند .
قضيّه لفظيه ، دنبال قضيّه واقعيّه و مطابق با آن است . لفظ ، از واقع حكايت مىكند و واقعيت - به همان نحوى كه در واقع است - توسط لفظ در ذهن سامع نقش مىبندد و
هامش
( 1 ) - رجوع شود به : المطوّل ، ص 37 و 38 .