ندارد و اصلًا « قيام » وجود خارجى ندارد پس چگونه « سلب قيام » را به « زيد » نسبت مىدهيد ؟ آنچه در خارج وجود دارد فقط زيد است و قيامى براى او محقق نيست تا بتوان نسبتى بين « زيد » و « قيام » درنظر گرفت . به عبارت ديگر : سلب ، امرى عدمى است و امر عدمى نمىتواند به عنوان يكى از طرفين نسبت قرار گيرد و برفرض كه بتوان اين معنا را - بر خلاف واقع - پذيرفت ، در قضيّه « زيدٌ ليس بقائم » نه تنها مسألهء « نسبت سلب » مطرح است بلكه براى نسبت يك طرف وجود دارد و آن « زيد » است در حالى كه ما براى تحقق نسبت دو چيز نياز داريم . مگر اينكه كلام مشهور را - بر خلاف ظاهر كلامشان - توجيه كرده و بگوييم : اگرچه ظاهر كلام مشهور اين است كه در قضاياى موجبه ، « نسبت ايجاب » و در قضاياى سالبه ، « نسبت سلب » مطرح است ولى مراد مشهور از « نسبت سلب » در قضاياى سالبه ، « سلب نسبت » است ، يعنى در قضيّه « الجسم له البياض » بين جسم و بياض ، اثبات نسبت مىكند ولى در قضاياى سالبه مىخواهد بگويد : « نسبت تحقق ندارد » . و عدم تحقق نسبت يا به جهت اين است كه يكى از طرفين وجود ندارد و يا به جهت اين است كه بين طرفين ، ارتباطى وجود ندارد .
و مشهور نمىخواهند بگويند : « در قضاياى سالبه ، نسبت سلب تحقق دارد » . با اين توجيه مىتوان از اشكال در مورد قضاياى سالبه رهايى يافت ولى همان گونه كه ملاحظه كرديد در قضاياى موجبه نيز نسبت تحقق ندارد و در اين جهت ، فرقى بين قضاياى سالبه و قضاياى موجبه نيست .
اشكال بر كلام علماى بيان و منطق :
علماى بيان و منطق بر اساس مبناى مشهور ، قائل به وجود نسبت در قضايا شدهاند كه اين را نيز بايد توجيه كرد . مثلًا در منطق مىگويند : « العلم إن كان إذعاناً للنسبة فتصديق و إلّا فتصوّر » « 1 » . در حالى كه ما گفتيم : در مثل « زيدٌ إنسانٌ » نسبتى
هامش
( 1 ) - تهذيب المنطق للتفتازاني ، المقدمة .