مقدّمهء دوّم : در باب قضايا ، اگرچه مراحل سهگانهء « واقعيت ، لفظ ، تعقل » را ذكر كرديم ولى در عين حال ، آنچه اساس در باب قضاياست همان مرحلهء اوّل ( مرحلهء واقعيت ) است . زيرا هدف از آوردن اين لفظ اين است كه مىخواهيم بهوسيلهء لفظ ، واقعيت - يعنى همان قضيّه محكيّه - را در اختيار مخاطب قرار دهيم . حال با توجّه به دو مقدّمهء فوق ، قضايا را مورد بررسى قرار مىدهيم تا ببينيم در كدام يك از آنها نسبت وجود دارد ؟ گفتيم : قضيّه حمليّه به حمل اوّلى ذاتى بر دو قسم است : قسم اوّل : قضيّه حمليّهاى است كه موضوع و محمول آن ، هم در مرحلهء وجود و هم در مرحلهء ماهيت و هم در مرحلهء مفهوم با يكديگر اتّحاد دارند و هيچ مغايرتى - حتى به اجمال و تفصيل - بين موضوع و محمول نيست ، مثل : « الإنسان إنسان » . بدون شك اين قضيّه از صادقترين قضاياست و كسى نمىتواند آن را انكار كند . ولى در واقعيت اين قضيّه نمىتوانيم ملتزم به وجود نسبت شويم . نسبت بين چه چيزى وجود داشته باشد ؟ اينطور نيست كه انسانى كنار انسان ديگر وجود داشته و ما بين آن دو ، ارتباط برقرار كرده باشيم . قسم دوّم : قضيّه حمليّهاى است كه موضوع و محمول آن ، از نظر مفهوم ، مغايرت دارند ولى از نظر ماهيت و وجود ، مغايرتى بين آنها نيست ، مثل : « الإنسان حيوان ناطق » . قضيّه « الإنسان حيوان ناطق » قضيّهاى است كه هيچ ترديدى در قضيّه بودنش نيست و بلكه سرتاسر منطق را تشكيل مىدهد . ولى آيا در واقعيت اين قضيّه چه چيزى مشاهده مىشود ؟ آيا يك « الانسان » و يك « حيوان ناطق » و يك واقعيت سوم به عنوان « نسبت » مطرح است يا اينكه واقعيت « انسان » همان واقعيت « حيوان ناطق » است ؟ پاسخ سؤال ، روشن است زيرا واقعيت « انسان » چيزى جز « حيوان ناطق » نيست و مغايرتى كه بين آن دو وجود دارد از جهت مفهوم است ولى ماهيت وجود آنها يكى است و ما هرچه فكر مىكنيم نسبتى در اين قضيّه نمىيابيم زيرا دو چيز مطرح نيست كه بخواهد بين آنها نسبت برقرار شود .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 355
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٥٥