تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤

مىشود - كه از آن به « قضيّه معقوله » تعبير مىشود . « 1 » 3 - مرحلهء واقعيت و حقيقتى كه مىخواهيم به‌وسيلهء قضيّه لفظيه و قضيّه معقوله در اختيار مخاطب بگذاريم . از اين مرحله به « قضيّه واقعيّه » يا « قضيّه محكيّه » تعبير مىشود . حال از مشهور سؤال مىكنيم : تركّبى كه در مورد قضيّه حمليّه مطرح كرديد در رابطه با كدام‌يك از مراحل سه‌گانهء فوق است ؟ مشهور جواب مىدهند تركّب مذكور در رابطه با تمام مراحل سه‌گانه است . در مرحلهء واقع ، يك « زيد » داريم و يك « قائم » و يك نسبت . در قضيّه ملفوظه نيز علاوه بر « زيد » و « قائم » يك هيئت جملهء اسميه داريم كه جملهء « زيدٌ قائمٌ » را از « زيد » و « قائم » تنها ، جدا مىكند . و در قضيّه معقوله نيز آنچه مخاطب از « زيدٌ قائمٌ » تعقّل مىكند غير از چيزى است كه از « زيد » و « قائم » تعقّل مىكند .

بررسى كلام مشهور

براى بررسى كلام مشهور ، ابتدا دو مقدّمه ذكر مىكنيم : مقدّمهء اوّل : در بحث معانى حرفيه گفتيم : « نسبت داراى واقعيت مىباشد و امر تخيّلى نيست . در قضيّه « زيدٌ في الدار » علاوه بر واقعيت زيد و واقعيت دار ، واقعيت سوّمى نيز وجود دارد ، آن واقعيت « نسبت ظرفيت » است كه زيد به عنوان « مظروف » در يك طرف آن و دار به عنوان « ظرف » در طرف ديگر آن قرار دارد . و به تعبير ديگر : نسبت ، واقعيتى است كه متقوّم به طرفين است و اين امر در تمام معانى حرفيه كه از اين قبيل است ملاحظه مىشود . طرفين نسبت نيز بايد متغاير باشند و نسبت نمىتواند در يك واقعيت تحقق پيدا كند . « ابتداء » هم « بصره » دارد و هم « سير » و امكان ندارد در ضمن يكى از آن دو تحقق پيدا كند .
هامش
( 1 ) - اين تعبير اشاره به اين است كه معنا عبارت از چيزى است كه مخاطب آن را از قضيّه ملفوظه تعقّل مىكند و از راه لفظ ، در ذهن او صورت پيدا مىكند .