وجودى ، و بههمينجهت نمىتوان بين آن دو قضيّه حمليّه تشكيل داد . در حالى كه زيد و عَمرو ، در ماهيت « حيوان ناطق » با يكديگر مشتركند . بنابراين ماهيت زيد با ماهيت انسان تفاوت دارد و تنها رابطهاى كه بين زيد و انسان مطرح است ، ارتباط در مقام وجود است يعنى ماهيت « حيوان ناطق » در ضمن زيد ، وجود پيدا كرده است . قضيّه حمليّه به حمل شايع صناعى نيز بر دو قسم است : الف : قضيّه حمليّهاى كه موضوع آن مصداق واقعى براى محمول باشد ، مثل : « زيدٌ إنسان » . يعنى براى مصداقيت « زيد » براى « انسان » واسطهاى در بين نيست بلكه خودش مصداق واقعى « انسان » است . ب : قضيّه حمليّهاى كه موضوع آن مصداق واقعى براى محمول نيست و براى مصداقيت آن به واسطه نياز داريم ، مثل : « الجسم أبيض » . در اين قضيّه ، « جسم » مصداق واقعى « أبيض » نيست بلكه مصداقيت « جسم » نسبت به « أبيض » با واسطهء « بياض » است . ابتدا قضيّه « البياض أبيض » مطرح است ، كه « أبيض » مصداق حقيقى « بياض » است ، مانند « زيدٌ انسان » . و « جسم » با توجّه به اينكه معروض بياض واقع شده ، به عنوان يك مصداق تبعى « ابيض » محسوب مىشود نه مصداق واقعى و حقيقى آن . بههمينجهت فلاسفه در اينگونه موارد كلمهء مصداق را به كار نمىبرند بلكه از عناوينى چون « مصدوق له » و امثال آن استفاده مىكنند .
كلام مشهور در ارتباط با اجزاء قضيهء حمليّه
مشهور معتقدند : قضيّه حمليّه - با قطع نظر از نوع آن - داراى سه جزء است :
موضوع ، محمول و نسبت . ولى آيا اين تركّب در رابطه با كدام مرحله از مراحل قضيّه حمليّه است ؟ براى پاسخ به اين سؤال لازم است مقدّمهاى ذكر كنيم : هر قضيّهاى داراى سه مرحله است : 1 - مرحلهء لفظ كه از آن به « قضيّه ملفوظه » تعبير مىشود . 2 - مرحلهء معنا - يعنى معناى « قضيّه ملفوظه » كه از راه لفظ در ذهن شنونده وارد