تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 314

مساهمون:

ص٣١٤

استصحاب مىگويند : قضيّه متيقّنه و قضيّه مشكوكه . پس از بيان مقدّمهء فوق مىفرمايد : اگر مثلًا شما يقين داريد رنگ سفيدى براى رنگ‌آميزى ديوارهاى اطاق شما آورده‌اند و از خانه خارج شديد و بعد از ساعتى شك كرديد آيا هنوز ديوارها رنگ‌آميزى شده يا نه ؟ آيا اين يقين و شك شما به چه چيزى تعلّق گرفته است ؟ شما يقين به وجود ديوار داريد و نيز يقين به وجود رنگ داريد ، پس دو قضيّه « الجدار موجود » و « البياض موجود » براى شما يقينى است . ولى آيا شك شما به چه چيزى تعلّق گرفته است ؟ اگر واقعيت سوّمى وجود نداشته باشد چرا مىگوييد : شك دارم ديوار سفيد شده است يا نه ؟ بديهى است كه نمىتوان گفت همان امور متيقّن ، به‌صورت مشكوك درآمده‌اند ، زيرا اين امر غير معقول است كه انسان نسبت به چيزى هم يقين و هم شك داشته باشد . « 1 » سپس مىفرمايد : در مثال مورد بحث ، دو قضيّه يقينيه داريم : يكى قضيّه « الجسم موجود » و ديگرى قضيّه « البياض موجود » . و آنچه براى ما مشكوك است قضيّه « الجسم له البياض » است . وجود اين دو قضيّه متيقنه و مشكوك بودن شىء ديگر ، دليل بر اين است كه اگر آن شىء تحقق داشته باشد واقعيت دارد ، درست است شما شك داريد ولى شك در اين است كه آيا اين واقعيت ، وجود پيدا كرده يا نه ؟ و اگر به منزل بيائيد و ملاحظه كنيد ديوار سفيد شده است خواهيد گفت : شك ما زايل شد . بنابراين در اينجا سه قضيّه متيقّنه وجود دارد : الجسم موجود ، البياض موجود و الجسم له البياض ، كه در آن حرف به‌كاررفته و معناى حرفى در آن مطرح است اين هم واقعيتى است كه گاهى براى انسان يقينى و گاهى مشكوك است . دليل دوّم : در مورد حقيقتِ « قضيّه حمليّه » مىگويند : ثبوت شيء لشيء .

هامش
( 1 ) - به‌همين‌جهت ، در باب استصحاب كه لزوم اتّحاد قضيّه متيقّنه با قضيّه مشكوكه را مطرح مىكنند ، مسألهء زمان را كنار گذاشته‌اند ، زيرا اتّحاد زمانى بين قضيّه متيقّنه با قضيّه مشكوكه ، معقول نيست . نمىشود در آنِ واحد ، انسان يقين و شك به طهارت چيزى داشته باشد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 314 | الشيخ فاضل اللنكراني