مثال قسم چهارم : وقتى مىگوييم : الجسم له البياض ، بدون ترديد در اينجا سه
حقيقت و واقعيت وجود دارد : حقيقت « جسم » كه حقيقتى جوهرى و داخل در قسم دوّم از اقسام چهارگانهء وجود است ، حقيقت « بياض » كه حقيقتى عرضى و داخل در قسم سوّم است و حقيقت « بياض بودن جسم » كه قبل از عروض بياض بر جسم وجود نداشت و به عنوان امرى حادث و مسبوق به عدم مىباشد اين حقيقت داخل در قسم چهارم است . اشكال : ممكن است كسى بگويد : حقيقت سوّم براى ما قابل قبول نيست ، زيرا آنچه ما تاكنون شنيدهايم فلاسفه موجودات را به سه قسم تقسيم مىكنند :
واجبالوجود ، وجودات جوهرى و وجودات عرضى ، و قسم چهارمى تحت عنوان « وجود في غيره لغيره بغيره » كه وجود روابط و نسبتها باشد را نمىپذيريم . محقق اصفهانى رحمه الله در جواب اشكال فوق مىفرمايد : ما دو دليل محكم براى اثبات مدعاى خود داريم : دليل اوّل : در باب استصحاب كه گفته مىشود : « لا تنقض اليقين بالشك » ، هريك از يقين و شك در رابطه با تصديق مطرح است يعنى شك و يقين در مورد قضيّه است .
مثلًا گفته مىشود : يقين دارم زيد عالم است يا گفته مىشود : شك دارم زيد عالم است .
و كسى نمىتواند بگويد : شك و يقين ، مربوط به تصور است و در خود زيد شك دارم بدون اينكه محمولى مثل عالم ، موجود و . . . براى او درنظر بگيرد . لذا در باب
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 313
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣١٣