تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 312

مساهمون:

ص٣١٢
قسم دوّم : وجود فى نفسه لنفسه بغيره . اين قسم عبارت از جواهرى است كه در خارج تحقق پيدا مىكند . جوهر موجود « فىنفسه » است يعنى حقيقت آن متقوّم به غير نيست . و « لنفسه » است يعنى در وجود خارجى نياز به معروض ندارد و « بغيره » است يعنى در وجود خارجى خود نياز به علت دارد . به‌همين‌جهت گاهى از « ممكن الوجود » به « واجب‌الوجود بالغير » تعبير مىكنند در مقابل « واجب‌الوجود بالذات » . زيرا ممكن الوجود وقتى علّتش محقق شود وجودش ضرورت پيدا كرده و واجب مىشود ولى اين وجوب ، مستند به غير است به‌خلاف « واجب‌الوجود بالذات » كه وجودش مستند به غير نيست . قسم سوّم : وجود فى نفسه لغيره بغيره . اين قسم مربوط به وجود أعراض است . عرض ، موجود « فىنفسه » است ، يعنى حقيقت آن ، يك ماهيت مستقل است و متقوّم به غير نيست . اگر بخواهيم حقيقت بياض را بررسى كنيم ديگر مسألهء جسم ، مطرح نمىشود و چه‌بسا به ذهن انسان هم خطور نمىكند . و « لغيره » است يعنى در وجود خارجى خود نياز به معروض دارد و « بغيره » است يعنى در وجود خارجى خود ، نياز به علّت دارد . قسم چهارم : وجود في غيره لغيره بغيره . « في غيره » يعنى حقيقت و ماهيت آن متقوّم به غير است به‌گونه‌اى كه نمىتوان حقيقت آن را بدون غير ملاحظه كرد . و « لغيره » يعنى در وجود خارجى خود نياز به معروض دارد . و « بغيره » يعنى در وجود خارجى خود نياز به علت دارد . به عبارت ديگر اين قسم همه چيزش در رابطه با غير است . « 1 »
هامش
( 1 ) - محقق اصفهانى رحمه الله به حسب اصطلاحى كه دارد ، از وجود اعراض ( قسم سوّم ) به « وجود رابطى » و از قسم چهارم به « وجود رابط » تعبير مىكند و مىفرمايد : معناى « وجود رابط » اين نيست كه رابط ، با قطع‌نظر از وجود ، داراى حقيقت است - هرچند در عالم ماهيت - بلكه قسم چهارم اصلًا بدون ماهيت است و اين تنها مرتبهء ضعيفى از وجود است و هيچ واقعيتى غير از اين مرتبهء ضعيف ندارد . اضافهء كلمهء « وجود » به « رابط » غير از اضافهء « وجود » به « انسان » يا « بياض » است . و اين اضافه - در حقيقت - اضافهء بيانيّه است يعنى وجودى كه حقيقتِ آن ، عينِ ارتباط است . ارتباط هم ، يك معناى نسبى و اضافى است و متقوّم به دو شىء است . و اين واقعيت با اينكه مرحله‌اى از وجود در آن تحقق دارد ، از مقام وجود جوهر و وجود عرض به مراتب پايين‌تر است ، زيرا عرض ، در عالم مفهوميت داراى استقلال بود . اگر كسى كتاب لغت را باز كند و بخواهد مفهوم بياض را بفهمد ، نيازى به جسم ندارد . بياض ، در وجود خارجى ، به جسم و معروض نياز دارد نه در عالم ماهيت و مفهوم . ولى وجود رابط ، حتى در عالم مفهوم و تصور هم داراى معناى مستقلى نيست كه بتوان آن را تصور كرد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 312 | الشيخ فاضل اللنكراني