« أنكحت » و « قبلتُ » همان گونه كه در فضا موجى - به عنوان صوت - ايجاد مىكند زوجيت را هم به اين نحو ايجاد كند . حال در باب حروف كه شما مىگوييد : حروف ، ايجاد ارتباط مىكند . سؤال مىكنيم :
حروف بين چه چيز ارتباط ايجاد مىكنند ؟ ظاهر كلام ايشان اين است كه بين معانى اسمى ، ايجاد ارتباط مىكند . يعنى قبل از استعمال ، زيد و مدرسه دو مفهوم مستقل بوده و بين آن دو ارتباطى وجود نداشته
است ولى وقتى گفته مىشود : « زيد في المدرسة » ، بين « زيد » و « مدرسه » ارتباط ايجاد مىشود . سؤال مىشود : با استعمال ، چه ارتباطى بين اين دو ايجاد مىشود كه قبل از استعمال وجود ندارد ؟ آيا ايجاد ارتباط به اين معناست كه حتى اگر زيد در خانه باشد به مجرّد اينكه شما گفتيد : « زيد في المدرسة » ، بهطور ناگهانى خودش را در مدرسه مىبيند ؟ و برفرض كه ارتباط اينگونه باشد آيا اين ارتباط امرى واقعى است يا چيزى جز تخيّل نيست ؟ اگر ارتباط واقعى است چرا قبل از استعمال وجود نداشت ؟ پس مقصود شما از ايجاد ارتباط چيست ؟ درحالىكه در باب عقود و ايقاعات اگرچه به كار بردن عنوان « ايجاد » داراى مسامحه است ولى در آنجا « أنكحت » و « قبلت » مىآيد و به چيزى كه وجود نداشته است واقعيت اعتبارى مىدهد . يعنى نفس همين الفاظ ، با قصد معنا چنين نقشى را داشته است كه به زوجيت واقعيت اعتبارى داده است . محقق نائينى رحمه الله چارهاى ندارد جز اينكه ارتباط را در دايرهء الفاظ مطرح كند - همان گونه كه از كلام ايشان استفاده مىشود - و بگويد : بين اسماء و حروف تفاوت وجود دارد چون اسماء با قطعنظر از جمله ، داراى معنا هستند ولى حروف فقط در ضمن جمله معنا دارند و با قطعنظر از جمله معنايى ندارند . بنابراين نقش حروف ، ايجاد ارتباط در مقام لفظ است زيرا اگر مىگفتيم : « زيد المدرسة » ، صحيح نبود ، ولى « زيدٌ في المدرسة » ، صحيح است . در نتيجه محقق نائينى رحمه الله بايد ملتزم شود كه حروف هيچ معنايى ندارند پس چرا مىگويد : معانى حروف ايجادى است ؟ و چرا به باب عقود و ايقاعات تشبيه مىكند ؟
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 310
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣١٠