برقرار مىكند . بنابراين معانى حرفى فقط در ضمن جمله تحقق پيدا مىكنند ، بايد جسم يك طرف و بياض طرف ديگر باشد تا لام بتواند بين آن دو ارتباط برقرار كند . به خلاف معانى اسمى كه نيازى به جمله نداشت و مفرد هم معنايش به ذهن خطور مىكرد . بههمينجهت از معانى حرفى به معانى ايجادى تعبير مىشود ، يعنى آن معانى كه با قطعنظر از استعمال ، واقعيتى ندارند حتى در عالم اعتبار . و آنچه به معناى حرفى واقعيت داده همين استعمال است .
سپس مىفرمايد : مسألهء ايجادى بودن معانى حرفى شبيه باب عقود و ايقاعات است . قبل از اجراى عقد نكاح ، بين زوج و زوجه ارتباطى وجود نداشت و با نفس صيغه ، بين آن دو ارتباط زوجيت ايجاد مىشود ، در باب حروف هم تا وقتى استعمال محقّق نشود و جملهاى تشكيل نگردد ، هيچ واقعيتى به عنوان معناى حرفى وجود ندارد بلكه مقام حروف از مقام عقود و ايقاعات پائينتر است زيرا عقود و ايقاعات اگرچه نسبت به مسبّباتِ خود جنبهء ايجادى دارند ولى مسبّب آنها - با قطع نظر از عقد يا ايقاع - در عالم مفهوميت ، استقلال دارند و همانند معانى اسمى ، قابليت تصور استقلالى دارند . يعنى همان گونه كه « انسان » بهطور مستقل قابل تصور است زوجيت و ملكيت نيز اينچنين است ولى در حروف چنين چيزى وجود ندارد . و از طرفى در باب عقود و ايقاعات يك واقعيت اعتبارى نيز وجود دارد يعنى از نظر عالم اعتبار - شرعى يا عقلايى - واقعيتى به نام زوجيّت ، بين زن و شوهر لحاظ مىشود كه به مجرّد اجراى صيغه ، زوجيت اعتبار شده و در تمام حالات ادامه دارد ولى در باب حروف چنين اعتبارى مطرح نيست . و در نتيجه حروف اگرچه با عقود و ايقاعات در ايجادى بودن شباهت دارند ولى در دو جهت فوق ، مقام حروف به مراتب پائينتر از عقود و ايقاعات است . محقق نائينى رحمه الله سپس مىفرمايد : مسألهء اسماء و حروف ، همانند الفاظ و معانى مىباشد . يعنى همان گونه كه الفاظ ، فانى در معانى هستند بهطورى كه متكلّم در مقام تكلّم فكر مىكند معانى را بدون وساطتِ الفاظ به مخاطب القاء مىكند و مخاطب نيز
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 306
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٠٦