تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 304

مساهمون:

ص٣٠٤
واقعيت مىباشند و استعمال ، به منزلهء واسطه‌اى است براى اينكه ذهن سامع را به واقعيت متوجّه كند . و مراد از واقعيت ، تنها وجود خارجى نيست بلكه در عالم مفهوم نيز هست . وقتى متكلّم ، كلمهء « انسان » را استعمال كرد ، اين يك مفهوم است و با گفتن « انسان » از جانب متكلّم ، بين شما و اين مفهوم ، ارتباط برقرار مىشود و صورتى از اين مفهوم در ذهن شما مجسّم مىشود . معانى ايجاديه آن دسته از معانى هستند كه با قطع‌نظر از استعمال ، واقعيت ندارند - نه از جهت وجود خارجى و نه از جهت مفهوم - و استعمال ، نقش ايجادكنندهء آن معانى را دارد . محقق نائينى رحمه الله در توضيح كلام خود مىفرمايد : موجود خارجى بر دو قسم است : جوهر و عرض . جوهر موجودى است كه در تحقق خارجىاش به موضوع نياز ندارد بلكه وجودِ فىنفسه و مستقل است . عرض موجودى است كه در تحقق خارجىاش به موضوع نياز دارد ، مثل بياض كه نمىتواند بدون محلّ در خارج محقق شود و بايد جسمى باشد تا بياض بتواند به‌عنوان عرض برآن عارض شود . سپس مىفرمايد : در عالم مفهوم و ذهن نيز دو نوع مفهوم داريم : دسته‌اى از مفاهيم در عالم مفهوميت استقلال دارند يعنى براى تصور ذهنى آنها ، به مفهوم ديگرى نياز نيست ، مثل مفهوم « انسان » كه براى تصور آن نيازى به تصور چيز ديگر نيست . و حتى لازم نيست جمله‌اى گفته شود بلكه با شنيدن لفظ « انسان » مخاطب مىتواند مفهوم آن را تصور كند . اعراض نيز با وجود اينكه در تحقق خارجى خود به موضوع نياز دارند ولى در وجود ذهنى خود استقلال دارند و در تصور مفهوم آنها نيازى به موضوع نيست و همان گونه كه ما مفهوم « انسان » را به‌طور مستقل و بدون نياز به چيز ديگرى تصور مىكنيم در مورد تصور مفهوم « بياض » نيز اين‌گونه عمل مىكنيم ، يعنى به تصور جسم ، نياز نداريم .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 304 | الشيخ فاضل اللنكراني