« علامت بودن » را بردارد و بهجاى آن « معنا » را بگذارد و بگويد رفع براى معناى فاعليت وضع شده است آيا اشكالى دارد ؟ بنابراين ادعاى عدم وضع در مورد مقيس عليه صحيح نيست و در مورد حروف نيز نمىتواند ادعاى درستى باشد . اشكال سوّم : در جملهء « سرتُ من البصرة » كلمهء « سرتُ » سير را به مخبر نسبت مىدهد « بصره » هم معناى خود را دارد . آيا « مبتدئيت » از كجا استفاده شده است ؟ آيا جز اين است كه از « مِنْ » استفاده شده است ؟
اينجا با مسألهء حركات اعراب فرق دارد ، زيرا در مثال « جاءنى زيدٌ » حركت رفع ، علامت فاعل و زيد ، فاعل است و ما مىخواهيم خصوصيت فاعليت را بيان كنيم و نمىخواهيم كلمهاى مطرح كنيم كه در معناى فاعل استعمال شده باشد ولى در « سرت من البصرة » مىخواهيم با نفس همين عبارت ، مبتدئيت را بيان كنيم بههمينجهت اگر بخواهيم جملهء فوق را به معناى اسمى ترجمه كنيم مىگوييم : « ابتداء سيري من البصرة » . حال جاى اين سؤال است كه « مبتدئيت » در « سرت من البصرة » از كجا استفاده شده است ؟ آيا مىتوان گفت : با آمدن « مِنْ » معناى « مبتدئيت » به بصره اضافه شده است ؟ بديهى است كه چنين چيزى را نمىتوان پذيرفت ، زيرا اين امر مستلزم استعمال كلمهء بصره در غير موضوع له است . بنابراين معناى « مبتدئيت » تنها در رابطه با « مِنْ » مطرح خواهد بود . و ما ناچاريم مسألهء وضع را در مورد حروف پذيرفته و بگوييم : حروف نيز موضوع له دارند . ولى آيا موضوع له حروف چيست ؟ اين محلّ بحث است .
نظريهء چهارم ( نظريهء مرحوم محقق نائينى )
كلام محقق نائينى رحمه الله مقابل كلام مرحوم آخوند است . خلاصهء كلام ايشان اين است كه بين معانى حرفى و معانى اسمى تباين ذاتى وجود دارد ، زيرا معانى اسمى ، اخطارى و معانى حرفى ايجادى هستند . معانى اخطاريه آن دسته از معانى هستند كه با قطعنظر از استعمال ، داراى