دستهاى ديگر از مفاهيم در عالم مفهوميت استقلال ندارند بلكه براى تصور آنها به چيز ديگر نياز است و معانى حروف از اين دسته مفاهيم مىباشند . اگر حرفى به تنهايى استعمال شود معنايى از آن استفاده نمىشود به خلاف اينكه كلماتى چون انسان يا بياض را به تنهايى استعمال كنيم . ما وقتى به تعبيرات نحويين و لغويين در معانى حروف مراجعه مىكنيم مىبينيم نمىگويند : « مِنْ معناها ابتداء الغاية » ، بلكه مىگويند : « مِنْ لابتداء الغاية » . اين لام
چيست ؟ چرا در معانى اسماء نمىآيد ؟ چرا وقتى الابتداء را معنا مىكنند نمىگويند :
« الابتداء للابتداء » بلكه ابتداء را به معناى ابتداء معنا مىكنند ؟ ذكر لام در معانى حرفى براى اين جهت است كه معانى حرفى ، استقلالى ندارند ، بلكه مِنْ - مثلًا - براى افادهء ابتدائيت بين « سرتُ » و « البصرة » است ولى خود « مِنْ » به تنهايى معنايى ندارد .
بنابراين معانى حرفى معانى غير مستقل بوده و براى حروف - با قطعنظر از متعلّقات آنها - نمىتوانيم معنايى قائل شويم . محقق نائينى رحمه الله ، سپس مىفرمايد : علاوه بر آنچه گفته شد ، فرق مهمى بين معانى اسماء و حروف وجود دارد و آن اين است كه معانى اسمى ، معانى اخطارى هستند چون در آنها مفهوم و واقعيت ، وجود دارد و به عبارت ديگر : معانى اسمى ، استقلال به مفهوميت دارند . وقتى متكلّم ، كلمهء « انسان » را استعمال مىكند ، در حقيقت بين مخاطب و مفهوم انسان ، ارتباط ايجاد مىكند . بههمينجهت با شنيدن لفظ « انسان » ، مفهوم آن به ذهن مخاطب خطور مىكند . و استعمال ، نقش ارتباطى دارد .
ولى معانى حرفى اينگونه نيست ، زيرا حروف معناى مستقلى ندارند كه با تلفظ آنها بين معنا و ذهنِ مخاطب ارتباط حاصل شود ، بلكه معانى حرفى ، ايجادى هستند . سپس مىفرمايد : با توجّه به اينكه اسمها از جهت مفهوم استقلال دارند ، در عالم مفهوم هيچگونه ارتباطى بين آنها وجود ندارد . « جسم » از نظر مفهوم مستقل است ، « بياض » نيز مستقل است و در عالم مفهوم ارتباطى بين آن دو وجود ندارد . هنگامى كه گفته مىشود : الجسم له البياض ، لام مىآيد و در مقام استعمال بين آن دو ارتباط
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 305
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٠٥