اشكالات نظريهء سوّم : اشكال اوّل : مقايسه بين حروف و حركات اعراب مقايسهء صحيحى نيست ، زيرا براى پى بردن به معانى الفاظ بايد به كتابهاى لغت مراجعه كنيم و كتابهاى لغت همان گونه كه براى اسمها معنا ذكر كردهاند براى حروف نيز معنا ذكر كردهاند . بنابراين در باب حروف نيز وضع وجود دارد . مؤيد اين مطلب اين است كه ما وقتى با جملات مشتمل بر حروف مواجه مىشويم مىبينيم حروف در زبان فارسى نيز جانشين دارند ، مثلًا : در ترجمهء جملهء « سرتُ من البصرة » مىگوييم : سير كردم از بصره . در حالى كه حركات اعرابى اينگونه نيست و در فارسى چيزى بهجاى آن نداريم ، ما در فارسى ، جملهء « جاء زيدٌ » را به « زيد آمد » معنا مىكنيم و چيزى بهجاى حركات اعرابيه نداريم و لازم هم نيست كه داشته باشيم . اشكال دوّم : علامت بودن رفع براى فاعليت و نصب براى مفعوليت ، ذاتى نيست و بدون ترديد كسى اين « علامت بودن » را وضع كرده است ، حال اگر كسى اين
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 302
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٣٠٢