براى لحاظ معنا بايد دو مرحله را طى كنيم :
1 - با يك لحاظ ، معناى " من " را كامل كنيم ، زيرا معناى من عبارت از " الابتداء الذي لوحظ حال للغير " است . اين لحاظ ، در خود معناى " من " دخيل است وربطى به استعمال ندارد .
2 - مجموع معناى " من " - كه عبارت از " الابتداء الذي لوحظ حالة للغير " است - را براى استعمال لحاظ كنيم ، زيرا معنا عبارت از اين مقيد است و در لحاظ استعمالى بايد مجموع معنا را ملاحظه كرد .
و به عبارت ديگر : در اين جا ، معنايى كه بايد براى استعمال لحاظ شود ، مقيد به لحاظ است و قيد لحاظ به عنوان كامل كنندهء معناى حرفى است ، يعنى " من " به معناى " ابتداى مقيد به لحاظ " است . وقيد در اين جا امرى ذهنى است نه مثل " رقبهء مؤمنه " كه قيدش مربوط به خارج است .
آقا واقعا در مقام استعمال " من " در معنايش با سه لحاظ و در مقام استعمال بصره و كوفه در معنايشان با دو لحاظ روبرو هستيم ؟
ما بالوجدان ملاحظه مى كنيم كه در مقام استعمال حروف در معانى آنها بيش از دو لحاظ وجود ندارد و از اين جهت تفاوتى بين حروف واسماء وجود ندارد .
اشكال : ممكن است كسى بگويد : در مورد " من " نيز دو لحاظ داريم ، زيرا لحاظى كه جزء معناى " من " است ، در عين اين كه كامل كنندهء معناست ، از لحاظ استعمالى نيز كفايت مىكند .
جواب : اين مطلب غير معقول است ، زيرا لحاظى كه جزء معناى حرف است ، بر لحاظى كه مربوط به مقام استعمال است تقدم دارد . همان گونه كه در اسم نيز بايد اول بصره و كوفه اى باشد تا لحاظ استعمالى به آنها تعلق گيرد ، در لحاظ حرفى نيز بايد اول معناى حرف محقق شود تا در مقام استعمال لفظ در معنا ، لحاظ به آن معنا تعلق گيرد .
و نمى توان گفت : " همين لحاظى كه نقش مكمل بودن معنا را دارد و به عنوان جزئيت براى معناه مطرح است ، به عنوان لحاظ استعمالى نيز كافى است " . اين امر مستلزم تقدم
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 291
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٩١