تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠

پس چرا قيد « لحاظ » در معناى اسم ناديده گرفته شد ؟ اشكال سوّم : اشكال مهمّى كه در اينجا مطرح است همين اشكال سوّم است ، براى بيان اين اشكال ، نخست به ذكر مقدّمه‌اى مىپردازيم : مقدّمه : هرجا استعمال تحقّق پيدا كند بايد لفظ و معنا تصور شوند ، زيرا استعمال ، يك عمل اختيارى و ارادى است و تصور لفظ و معنا - به عنوان مقدّمهء اين عمل اختيارى - بايد قبل از آن تحقّق يابند . چون اولين مقدّمهء اراده ، تصور مراد است . ولى با توجّه به انس ما نسبت به الفاظ و كثرت ارتباطى كه بين لفظ و معنا وجود دارد ، اين تصورات خيلى سريع انجام مىگيرد . پس از بيان مقدّمهء فوق به ذكر اشكال مرحوم آخوند مىپردازيم : مرحوم آخوند مىفرمايد : در جملهء « سرتُ من البصرة إلى الكوفة » كه هم داراى معانى اسميه « 1 » و هم داراى معانى حرفيه است ، استعمال « سرتُ » و « البصرة » و « الكوفة » - كه داراى معانى اسمى مىباشند - تنها به دو لحاظ و تصوّر نيازمند است : يكى لحاظ لفظ و ديگرى لحاظ معنا . در مورد " من " و " إلى " كه داراى معناى حرفى مى باشند - نيز همين دو لحاظ و تصور مطرح است . وگر گفته شود : " در معاى حرفى ، لحاظ ديگرى هم وجود دارد كه اين لحاظ ، در خود معنا نقش دارد " ، لازم مى آيد كه در استعمال حروف كلمه " من " در معناى خودش بايد سه لحاظ زير را انجام دهيم : 1 - لحاظ لفظ . 2 - لحاظ معنا .

هامش
( 1 ) - مراد از اسم در اينجا ، اعم از اسم و فعل است . يعنى در حقيقت اين همان اسمى است كه نحويين آن را مقابل حرف قرار مىدهند و مىگويند : الحرف ما دلّ على معنىً في غيره و الاسم ما دلّ على معنىً في ذاته و اشاره‌اى به فعل نمىكنند . در نتيجه ، مباحثى كه در اينجا در مورد اسم مطرح مىكنيم در مورد فعل هم جريان دارد .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 290 | الشيخ فاضل اللنكراني