مىكنيد در ارتباط با غير است و با ديد ذهنتان آن را وصف و حالت براى غير مىبينيد . مرحوم آخوند مىفرمايد : اگر مراد از جزئيت كه در معناى « من » و « إلى » نقش دارد جزئيت ذهنيه باشد ، « 1 » چند اشكال مطرح است : اشكال اوّل : اگر مولا بگويد : « سِرْ من البصرة إلى الكوفة » ، بدون ترديد اين دستور مولا قابل امتثال است ولى آيا امتثال به چه چيزى تحقّق پيدا مىكند ؟ بدون شك ، تصور ذهنى حركت از بصره به كوفه ، امتثال محسوب نمىشود ، بلكه امتثال در صورتى است كه حركت از بصره به كوفه در خارج تحقّق پيدا كند . و با توجّه به اينكه بايد بين مأمور به با آنچه در خارج آورده شده است عينيتْ وجود داشته باشد تا امتثال تحقّق پيدا كند ، درمىيابيم كه مأمور به نمىتواند مقيّد به وجود ذهنى باشد ، زيرا در اين صورت بين مأمور به و آنچه در خارج آورده شده است تباين وجود دارد ، چون مقيّد به وجود ذهنى نمىتواند بر وجود خارجى منطبق شود و مقيّد به وجود خارجى هم نمىتواند منطبق بر وجود ذهنى شود . ولى در بيان مشهور نحويين - بنا بر احتمال دوّم - حركت خارجيه نه تنها عين مأمور به نيست بلكه مباين با مأمور به است زيرا - بنا بر احتمال دوّم - مأمور به ، مقيّد به وجود ذهنى است درحالىكه امتثال ، امرى خارجى است . اشكال دوّم : چه تفاوتى بين وضع حروف و وضع اسماء وجود دارد كه مسألهء لحاظ ، در حروف به عنوان قيد مطرح گرديد ولى در اسماء مطرح نگرديد ؟ فارق حقيقى بين معناى اسم با معناى حرف ، همان استقلاليت و تبعيت است . در اسم جنبهء استقلال مطرح است ولى حرف جنبهء تبعى و وصفى دارد و اگر قرار باشد در مورد حرف ، لحاظ را نيز اضافه كنيم و بگوييم : « من » به معناى « الابتداء الذي لوحظ حالة للغير » است » بايد ابتداى اسمى نيز به معناى « الابتداء الذي لوحظ مستقلًا » باشد
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 289
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٨٩
هامش
( 1 ) - البته ما در تعبيراتمان از « جزئيت ذهنيه » به « لحاظ » تعبير مىكنيم ، زيرا جزئى ذهنى همان تصور و لحاظ است ولى نه لحاظ مطلق بلكه لحاظ معنا به عنوان حالت و وصف براى غير .