و . . . - نامعلوم است . و شكى نيست كه استعمال " من " در معناى " ابتدا " در هر دو صورت حقيقى است . و اگر قرار باشد ، " من " بر معناى جزئى دلالت كند ، در صورت دوم كه اخبار از آينده است هنوز چيزى محقق نشده است . سپس مرحوم آخوند مى فرمايد : از آنجا كه مى بينيم همهء اين استعمالات حقيقى است ، در مى يابيم كه جزئيت خارجيه در معناى " من " و " إلى " مطرح نيست . زيرا جزئيت خارجيه با مقام امر و تكليف و نيز با مقام اخبار از آينده - در جائى كه خصوصيات آن تحقق پيدا نكرده - سازگار نيست . احتمال دوم : اگر مشهور نحويين بگويند : " مراد از جزئى ، جزئيت ذهنيه است " . معناى اين جمله اين است كه واضع ، كلمهء " من " را براى ابتدا وضع كرده ولى نه براى ابتداى مفهومى بلكه براى ابتدائى كه در ذهن وجود پيدا كرده است . البته معنايى كه در اين جا ملاحظه مىشود ابتدائى است كه به عنوان وصف و حالت و آلت براى غير ملاحظه شده است نه نفس مفهوم ابتدا . به عبارت روشن تر : شما گاهى نفس مفهوم ابتدا را ملاحظه مى كنيد و به سير و بصره كارى نداريد و گاهى ابتدا را با توجه به اين كه وصف براى سير است واضافه به بصره دارد و حالت براى حركت شماست لحاظ مى كنيد . در اين صورت موضوع له لفظ " من " اين است : " الابتداء الذي لوحظ حالة للغير " . يعنى ابتدائى كه خودش اصالت ندارد بلكه ابتدائى كه به آن وجود ذهنى داده شده و به عنوان وصف براى سير است و مربوط به بصره است . شايد از كلمات مشهور نحويين كه مىگويند : « الحرف ما دلّ على معنىً في غيره » « 1 » نيز اين معنا استفاده شود ، زيرا ظاهر « في غيره » اين نيست كه خود آن معنا خودبخود وصف براى غير است و از اوصاف اين معنا به حسب واقع اين است كه ظرفش عبارت از غير است . بلكه ظاهر « فى غيره » اين است كه معنايى كه شما لحاظ
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 288
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٨٨
هامش
( 1 ) - شرح الكافية للمحقّق الرضي رحمه الله ، ج 2 ، ص 319 .