خارج - نمىتواند در ذهن بيايد ، همچنين وجود ذهنى - با وصف ذهنيت - نمىتواند در خارج وجود پيدا كند ، زيرا وجود ذهنى - برفرض اينكه واقعيت داشته باشد - نوعى از وجود بوده و به عنوان قسيم براى وجود خارجى است و قابل جمع با آن نيست .
همان گونه كه « انسان » و « بقر » كه دو نوع از حيوانند - يعنى فصل هركدام غير از فصل ديگرى است - با يكديگر قابل جمع نيستند . و ما وقتى مىگوييم : « الوجود إمّا ذهني و إمّا خارجيّ » ، اين قضيه به اصطلاح منطقيين ، قضيهء منفصلهء حقيقيّه است كه مانعة الجمع و مانعة الخلوّ مىباشد . مقدّمهء دوّم : وجود ذهنى عبارت از تصور شىء و التفات نفس به آن چيز است و گفتيم : در وجود ذهنى دو ملحوظ وجود دارد : ملحوظ بالذات و ملحوظ بالعرض . ملحوظ بالذات همان صورت ذهنى و نقشى است كه از متصوَّرْ در ذهن مىآيد ، خواه متصوَّر ، جزئى باشد و يا كلّى . و ملحوظ بالعرض عبارت از خودِ شىء است . و به تعبير ديگر : صورت ذهنى ، حكايت از موجود خارجى مىكند پس حاكى و ملحوظ بالذات ، همان صورت ذهنى است و محكّى و ملحوظ بالعرض ، همان موجود خارجى است . و معناى حكايت ، اتّحاد و وحدت نيست بلكه اين حكايت ، دليل بر مباينت بين وجود خارجى و وجود ذهنى است . همان گونه كه مىگوييم : « لفظ ، حاكى از معناست » ، اين حكايت ، نشاندهندهء مغايرت است بههمينجهت نمىتوانيم بگوييم : « اللفظ معنىً » ، زيرا قضيّهء حمليّه بر محور اتّحاد استوار است . درحالىكه لفظ و معنا مغايرت
دارند و هركدام مقولهاى جداگانه هستند . حاصل مقدّمهء دوّم اين است كه در وجود ذهنى ، ما بدون واسطه ، به وجود خارجى دست پيدا نمىكنيم بلكه ملحوظ بالذات عبارت از صورتى است كه از موجود خارجى حكايت مىكند ، مثل آينهاى كه نشاندهندهء چهرهء انسان است و ملحوظ بالعرض همان موجود خارجى است . پس از روشن شدن دو مقدّمهء فوق ، مستشكل مىگويد : شما كه مىگوييد : « واضع ، لفظ زيد را براى معناى جزئى وضع كرده است » ، معناى
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 270
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٧٠