در واقعيتِ انسانيت مشتركند ولى در خصوصيات فرديّه تغاير دارند . در نتيجه ، زيد و بكر اگر در رابطه با كلّى حساب شوند مغايرت ندارند و هر دو انسان مىباشند ولى اگر در رابطه با خصوصيات فرديه ملاحظه شوند ، بين آنان مغايرت كامل تحقّق دارد . پس اينگونه نيست كه اگر ما قائل به اصالة الوجود شديم ديگر راهى براى حلّ مسألهء كلّى طبيعى و افراد - غير از مسئله حصص - نداشته باشيم ، بلكه همين معناى معروف و مشهور - در رابطه با وضع عام و موضوع له عام - با اصالة الوجود سازگار است .
هم واقعيت ، از آنِ وجود است و هم كلّى طبيعى در خارج به وجود افراد وجود پيدا مىكند و هم هريك از افراد ، تمام كلّى طبيعى مىباشند و هم هر فرد داراى عوارض و خصوصيات مشخّصهاى است و هيچ تالى فاسدى بر اين معنا مترتب نيست .
مقام سوم وقوع و عدم وقوع اقسام ممكن وضع
در اينجا بحث مىكنيم كه آيا اقسام ممكن وضع ، در خارج نيز مصداق دارند يا نه ؟ در رابطه با وقوع « وضع عام و موضوع له عام » در خارج بحثى نيست و مثال آن ، اسماء اجناس - مثل رجل - است . « وضع خاص موضوع له خاص » نيز در خارج واقع شده و مثال آن اعلام شخصيّه - مثل زيد - است كه واضع در آنها معناى جزئى را تصور كرده و لفظ را براى
همان معناى جزئى وضع كرده است . ولى در اينجا يك اشكال قوى نسبت به مثال اعلام شخصيه مطرح است .
اشكال نسبت به مثال اعلام شخصيه
اشكال مبتنى بر دو مقدّمه است كه هر دو در ضمن مباحث گذشته مطرح گرديد : مقدّمهء اوّل : موجود ذهنى - با وصف وجود ذهنىاش - مغاير با موجود خارجى - با وصف وجود خارجى آن - مىباشد . زيدى كه در حياط مدرسه است - با وصف وجود در