حال كه معلوم گرديد « انسان » از نظر واقعيت خارجى ، مرتبهء خاصى از وجود است بايد ببينيم ارتباط انسان با افراد آن چگونه است ؟ با بررسى ارتباط بين انسان و افراد آن درمىيابيم كه افراد انسان در جهت جامع خاصى مشترك مىباشند كه افراد حيوان در آن جهت اشتراك ندارند . ولى آيا اين امر با اصالة الوجود سازگار است ؟ از طرفى ما اصالت را بهوجود داديم و الفاظ ماهيت را براى حكايت از مراتب وجود مطرح كرديم و از طرفى ملاحظه مىكنيم افراد انسان در يك جهت جامع مشتركند . قائلين به اصالة الماهية خواهند گفت : افراد انسان در ماهيت انسان مشتركند و مسئله روشن است . ولى قائلين به اصالة الوجود با مشكل برخورد مىكنند زيرا وجود ، ملازم با تشخص است . حال براى حلّ اشكال چه بايد كرد ؟ آيا مثل آن رجل همدانى بگوييم : كلّى طبيعى نسبت به افرادش مانند پدر نسبت به فرزندان است . در نتيجه ، بايد گفت : كلّى طبيعى يك وجود واحد دارد و افراد آنهم وجودات متعددى دارند و همان گونه كه بين پدر و فرزند ، مغايرت وجود دارد ، بين كلّى طبيعى و وجودات آن - كه عبارت از افراد آن مىباشند - نيز مغايرت وجود دارد . مرحوم عراقى فرموده است : ما در مورد كلّى طبيعى ، چنين حرفى را نمىزنيم بلكه
مىگوييم : هريك از وجودات طبيعت ، هم به منزلهء پدر است و هم به منزلهء فرزند . در نتيجه به تعداد وجودات طبيعت ، هم پدر داريم و هم فرزند . و به عبارت ديگر مىگوييم : هر فردى از افراد انسان از طرفى داراى حصّهاى از « انسان » است ، پس به منزلهء پدر است و از طرفى داراى خصوصيات فرديه است ، پس به منزلهء فرزند است . زيد ، مركب از حصّهاى از انسان و خصوصيات فرديّه خود مىباشد ، بكر نيز مركّب از حصهاى ديگر از انسان و خصوصيات فرديّه خود اوست و . . . . مرحوم عراقى ، مسئله را اينگونه حل مىكند .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 264
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٦٤