تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 262

مساهمون:

ص٢٦٢
ولى اگر گفتيم : « أعتق الرقبة » به معناى « أعتق الرقبة المطلقة السارية في المؤمنة و الكافرة » است » ، در اينجا وقتى با « لا تعتق الرقبة الكافرة » برخورد مىكنيم در ابتدا مىبينيم بين اين دو ، معارضه وجود دارد ولى براى رفع معارضه ، دليل مقيّد را قرينه بر تصرّف در دليل مطلق قرار مىدهيم و مىگوييم : از « أعتق الرقبة » عتق رقبهء مؤمنه اراده شده است و اين استعمال در غير موضوع له و استعمال مجازى است ، زيرا بنابراين فرض ، رقبه براى « رقبه با قيد اطلاق » وضع شده و استعمال آن در رقبهء مؤمنه استعمال مجازى است . در نتيجه ، تقييد مطلق بنا بر صورت اوّل مستلزم مجازيت نيست ولى بنا بر صورت دوّم مستلزم مجازيت است . محقق عراقى رحمه الله پس از بيان مطلب فوق مىفرمايد : به نظر ما ، تصور معناى موضوع له به هيچ‌يك از دو طريق مذكور نيست بلكه ما در مورد « وضع عام و موضوع له عام » معناى سوّمى قائليم . ايشان براى تبيين نظريهء خود ابتدا مقدّمهء زير را مطرح مىكند : يكى از بحث‌هايى كه در فلسفه مطرح است اين است كه آيا ماهيت اصالت دارد يا وجود ؟ فلاسفهء بزرگ قائل به اصالت وجود بوده و ماهيت را امرى اعتبارى و انتزاعى مىدانند و در توضيح انتزاعى بودن مىگويند : ما كه مىگوييم وجود ، اصالت دارد ، اين وجود در سير جوهرى خود مراتبى دارد : مرتبهء اوّل : وجود در سير جوهرى خود به جايى مىرسد كه نياز به حيّز و مكان دارد ، واقعيت مسئله - بر اساس اصالة الوجود - اين است كه اين موجود ، شاغلِ حيّز است و از واقعيت به لحاظ وجودش برخوردار است زيرا ما واقعيتى را غير از وجود نمىبينيم ، اصالت را ما در اختيار وجود گذاشتيم . از اين واقعيت ، به « جسم » تعبير مىشود . آيا اين جسم - يعنى جسميت و مفهوم ماهيت - داراى واقعيتى غير از آن واقعيت - كه موجود شاغل حيّز به لحاظ وجودش دارا بود - مىباشد ؟ بر اساس اصالة الوجود و اعتبارى بودن ماهيت ، لفظ « جسم » ، عنوانى است كه از اين مرتبهء وجودى - كه عبارت از واقعيت شاغل حيّز است - حكايت مىكند . به عبارت ديگر : « جسم » عنوانى انتزاعى و اعتبارى