است كه خودش هيچگونه واقعيتى ندارد و واقعيت آن ، همان مرتبهء وجودى « جسم » است كه قوام آن به شاغليّت حيّز مىباشد . مرتبهء دوّم : اين است كه « موجود شاغل حيّز » عنوان « نموّ » پيدا كند . اين مرتبه ، وجودى كاملتر از مرتبهء قبلى است كه ما براى تعبير از اين واقعيت از عنوان اعتبارى « جسم نامى » يا « نبات » استفاده مىكنيم ولى خود اين تعبير داراى واقعيت نيست و پشت اين عبارت غير از واقعيت وجودى و اين مرتبه از وجود ، واقعيت ديگرى نيست بلكه اين عبارت حاكى از واقعيت وجودى و مرتبهاى از وجود است كه كاملتر از مرحلهء قبلى است . مرتبهء سوّم : اين است كه « موجود شاغل حيّز نامى » داراى حساسيت و تحرك به اراده بشود . اين واقعيت وجودى مرتبهاى كاملتر از دو مرتبهء قبلى است و واقعيتِ آن ، همان واقعيتِ وجودىِ محسوس و ملموس است و ما براى تعبير از اين واقعيت از عنوان اعتبارى « حيوان » استفاده مىكنيم . ولى خود اين تعبير داراى واقعيت نيست و پشت سر اين عبارت غير از واقعيت وجودى و اين مرتبه از وجود ، واقعيت ديگرى نيست . بلكه اين عنوان ، حاكى از واقعيت وجودى و مرتبهاى از وجود است كه كاملتر از دو مرحلهء قبلى است . مرتبهء چهارم : اين مرتبه قوىتر از مراتب قبلى است كه علاوه بر خصوصيات
مرتبهء قبل داراى « ناطقيت » نيز مىباشد كه ما براى تعبير از اين واقعيت از كلمهء « انسان » استفاده مىكنيم . وقتى ما كلمهء « انسان » را به كار مىبريم ، تنها نقشى كه اين عنوان مىتواند داشته باشد اين است كه از اين مرتبهء وجودى حكايت مىكند و واقعيت از آنِ محكى است . به عبارت ديگر : كلمهء « انسان » به عنوان مفهومى اعتبارى و انتزاعى نقش داشته و آنچه واقعيت دارد همان محكّى است . نه اينكه پشت كلمهء « انسان » واقعيت ديگرى باشد تا از آن به « ماهيت انسان » تعبير كنيم و ماهيت را در مقابل آن مرتبهء خاص از وجود قرار داده و براى آن نقشى قائل شويم .
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 263
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٦٣