لفظ « انسان » را براى خود « حيوان ناطق » وضع مىكنيم نه براى « حيوان ناطق مقيّد به وجود ذهنى » . بنابراين ، هرچند تصوّر « حيوان ناطق » در مقام وضع ضرورى است ولى اين به معناى دخالت تصوّر در موضوع له نيست ، بلكه موضوع له ، همان « حيوان ناطق » - كه عام است - مىباشد ، و چون وضع - يعنى معناى متصوَّر - هم عام است ، بنابراين ، « وضع عام و موضوع له عام » تحقّق پيدا مىكند . 2 - تصوّر ، عبارت از حصول صورت شىء در ذهن است ، زيرا خود شىء خارجى نمىتواند در ذهن انسان وارد شود و ما در هر تصوّرى يك « ملحوظ بالذات » داريم و يك « ملحوظ بالعرض » ، مثلًا وقتى « زيد » را تصوّر مىكنيم ، در حقيقت ، صورت و عكسى از « زيد » در ذهن ما حاصل مىشود كه هروقت بخواهيم از « زيد » ياد كنيم به آن صورت توجّه مىكنيم و اين صورت چون مستقلًا مورد توجّه ذهن و نفس است از آن به « ملحوظ بالذات » تعبير مىكنند و وجود خارجى « زيد » را كه اين صورت حاكى از آن است « ملحوظ بالعرض » مىگويند . در كلّيات نيز مسئله بههمينصورت است ، وقتى يك كلّى را تصوّر مىكنيم ، صورتى از آن كلّى در ذهن ما نقش مىبندد و اين صورت به عنوان حاكى و مرآت براى آن كلّى است . آن كلّى « ملحوظ بالعرض » و اين صورت - كه مستقيماً مورد توجّه ماست - « ملحوظ بالذات » ناميده مىشود . و اتفاقاً با وجود اينكه « ملحوظ بالعرض » به عنوان « ملحوظ بالعرض و بالتبع » مطرح است ولى
در تمام قضايا - حتى در مسألهء وضع - آنچه داراى اصالت است « ملحوظ بالعرض » مىباشد ، زيرا اگر گفته شود : « زيدٌ موجود في الخارج » بدون شك ، آنچه در خارج موجود بوده و داراى اصالت است همان شخصى است كه مثلًا در فاصلهء دهمترى ما قرار دارد نه آنچه در ذهن ماست . در حالى كه وجود خارجى ، به عنوان « ملحوظ بالعرض » و وجود ذهنى به عنوان « ملحوظ بالذات » مطرح است . از اين بالاتر ، قضاياى حمليّهاى داريم كه محمول در آنها « معدوم » يا « ممتنع » است ، مثل « شريك الباري ممتنع » و ما مىدانيم كه در قضيّهء حمليّه نيز - مانند وضع كه معنا بايد در آن تصوّر شود - بايد موضوع و محمول تصوّر شود . پس در قضيهء
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 258
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٥٨