مطلب اوّل : اشكال در مورد امكان وضع عام موضوع له عام
بعضى گفتهاند : از انضمام مطلبى كه اصوليون در رابطه با وضع مىگويند با آنچه فلاسفه و منطقيون دربارهء آن مىگويند ، معلوم مىشود كه « وضع عام و موضوع له عام » امكان ندارد . البته اشكال آن از ناحيهء « موضوع له » است نه در رابطه با « وضع » . اصوليون مىگويند : « واضع - در مقام وضع - بايد هريك از لفظ و معنا را لحاظ كند » . و فلاسفه و منطقيون مىگويند : تصوّر هر چيز به معناى ايجاد آن چيز در ذهن است - كه از آن به وجود ذهنى تعبير مىكنند - در مقابل ايجاد شىء در خارج كه به آن وجود خارجى مىگويند . بنابراين ، شما از يك طرف مىگوييد : « واضع ، بايد معناى موضوع له را تصوّر كند » و از طرفى مىگوييد : « تصوّر معنا يعنى ايجاد آن معنا در ذهن » ، و ما مىدانيم كه ايجاد معنا - چه در ذهن و چه در خارج - ملازم با جزئيت است و به تعبير فلاسفه « وجود هر شىء ، مساوق و ملازم با تشخص و جزئيت است » . در نتيجه معناى متصوَّر بايد جزئى باشد زيرا در ذهن آمده و لباس وجود ذهنى پوشيده است و در اين صورت « معناى موضوع له » نمىتواند عام باشد . پس اگر موضوع له تصوّر نشود ، وضع تحقّق پيدا نمىكند و اگر تصوّر شود جزئى مىشود . و در اين صورت ، تصوّر معناى كلّى و وضعِ لفظ براى همان معناى كلّى غيرممكن است .
پاسخ اشكال
از انضمام دو مطلب زير ، پاسخ اشكال فوق روشن مىشود : 1 - اگرچه وقتى معناى عام تصوّر شود و وجود ذهنى پيدا كند ، از عموميت خارج شده و عنوان جزئيت پيدا مىكند ، ولى در مقام وضع ، لفظ را براى « عام مقيّد به وجود ذهنى » وضع نمىكنند بلكه براى معناى عامى كه به ذهن آمده ، وضع مىكنند و قيد « به ذهن آمدن » در موضوع له دخالتى ندارد . مثلًا وقتى مىخواهيم لفظ « انسان » را وضع كنيم ناچاريم « حيوان ناطق » را تصوّر كرده و به ذهن بياوريم ولى در مقام وضع ،