طبيعت جاريه ملاحظه شود ، با افراد رابطه دارد و به عنوان حاكى از افراد و مرآت براى آنهاست . نتيجهاى كه اين قائل از كلام خود مىگيرد اين است كه « وضع عام و موضوع له خاص » امكان عقلى دارد و اگر ما كلّى را به نحو سريان و جريان در افراد ملاحظه كنيم مىتوانيم از راه آن ، افراد را هم ملاحظه كنيم . « 1 » بررسى دفاع دوّم : براى بررسى دفاع دوّم ، ابتدا بايد معلوم گردد كه مراد از « فرد » و « افراد » چيست ؟ و در تحقّق عنوان « فرد » چه ويژگىهايى بايد در نظر گرفته شود ؟ در تحقّق عنوان « فرد » ، مراحل زير لازم است : مرحله اوّل : طبيعتى كه اين فرد به عنوان فرد آن مطرح است ، وجود پيدا كرده و در عالم طبيعت خود باقى نمانده باشد ، و اگر طبيعت ، وجود پيدا نكرده باشد ، تحقّق فرد ، معنا ندارد . مرحلهء دوّم : اگر بخواهيم « افراد » درست كنيم ، علاوه بر مرحلهء قبل ، بايد وجود طبيعت ، داراى تكثّر و تعدّد باشد ، زيرا تحقّق « افراد » ، با يك وجود نمىتواند حاصل شود . مرحله سوّم : علاوه بر تعدّد و تكثر وجود ، بايد هريك از افراد داراى خصوصياتى فرديّه باشند كه اين خصوصيات موجب مىشود آن فرد از فرد ديگر جدا شود . بنابراين ، افراد يك طبيعت بايد سه مرحله دارا باشند : 1 - وجود طبيعت ، 2 - تكثر
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 247
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٤٧
هامش
( 1 ) - فرق اين جواب با آنچه آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » فرمود اين است كه جواب آيتاللَّه خويى « دام ظلّه » مبتنى بر اين بود كه بين كلّيات متأصّله و كلّياتى كه از افراد انتزاع شدهاند فرق وجود دارد . ولى اين جواب مبتنى بر اين است كه بين كلّىها فرقى نيست بلكه همهء كلّىها را با دو ديد و نظر مىتوانيم لحاظ كنيم كه بنا بر يكى از آن دو ديد ، كلّى ، حاكى از افراد است و بنا بر ديگرى حاكى نيست .