تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
انسان برآن منطبق مىشود . حال كه چنين است ما دو اشكال به ايشان داريم : اشكال اوّل : بدون شك عنوان « الإنسان الموجود » از عناوين متأصّلهء جوهرى است و به اعتراف آيت‌اللَّه خويى « دام ظلّه » اين‌گونه عناوين نمىتواند حاكى از افراد باشد و با توجّه به اينكه بين عنوان « ما ينطبق عليه الإنسان » و عنوان « الإنسان الموجود » تفاوتى وجود ندارد ، عنوان « ما ينطبق عليه الإنسان » نيز نمىتواند حاكى از افراد و مصاديق باشد . اين اشكال به عنوان جواب نقضى بر كلام ايشان است . اشكال دوّم : عنوان « ما ينطبق عليه الإنسان » نمىتواند ناظر به خصوصيات فرديّه باشد ، زيرا « ما ينطبق عليه الإنسان » ميلياردها نفر است كه از نظر تعداد ، معلوم نيست و خصوصيات اين افراد هم براى ما معلوم نيست . اگر اين عنوان ناظر به خصوصيات بود و مرآت براى افراد قرار مىگرفت ، حق اين بود كه در مرحلهء اوّل ناظر به تعداد آنها باشد درحالىكه ما ملاحظه مىكنيم اين عنوان حتى ناظر به تعداد افراد نيست چه رسد به خصوصيات افراد . معناى مرآت اين است كه از داخل اين كلّى ، خصوصيات را ببينيم زيرا قوام افراد به خصوصيات فرديّه است و ما از عنوان « ما ينطبق عليه الإنسان » پى به خصوصيات نمىبريم . عنوان « ما ينطبق عليه الإنسان » عبارت از وجودى است كه به انسان اضافه شده است و همان‌طور كه « الإنسان الموجود » حكايتى در رابطه با افراد و خصوصيات ندارد ، عنوان « ما ينطبق عليه الإنسان » نيز حكايتى در رابطه با افراد و خصوصيات ندارد . همچنين عناوين « فرد » و « مصداق » و « شخص » نيز نمىتواند حاكى از افراد باشد . اين اشكال به عنوان جواب حلّى كلام آيت‌اللَّه خويى « دام ظلّه » است . اشكال سوّم : آيت‌اللَّه خويى « دام ظلّه » در قسمتى از كلام خود مطلبى از منطق را به عنوان تأييد ادعاى خود مطرح كرده و فرمود : اگر كلى ناظر به مصاديق نباشد ، پس در قضاياى حقيقيه و خارجيه از چه راهى مىتوان مصاديق را موضوع قضيّه قرار داد ؟