اين دسته از مفاهيم اعتبارى « 1 » نيز از كلياتى هستند كه فقط از مفهوم خود حكايت مىكنند و نمىتوانند مرآت براى افراد و مصاديق قرار گيرند . مثلًا وقتى گفته مىشود : « انسان ، ممكن الوجود است » ، اين امكان به عنوان عرض نيست بلكه امرى اعتبارى « 2 » و داراى واقعيت است . امكان ، فقط از مفهوم خود حكايت مىكند و مرآت براى مصاديق نيست يعنى اينگونه نيست كه وقتى معنا و مفهوم « امكان » تصوّر شد فقط انسان در آن ديده شود و بقيّهء ممكنات ديده نشوند . امكان ، معنايى دارد كه وقتى تصوّر شد فقط خودش مىباشد و هيچگونه مرآتيتى نسبت به افراد و مصاديق ندارد . قسم دوّم : كلّياتى است كه از افراد و مصاديق ، انتزاع پيدا مىكنند ، مثل مفهوم « شخص » ، « فرد » و « مصداق » . اينها مفاهيم كلّى هستند ، زيرا مىگوييم : « زيدٌ فردٌ » ، « بكرٌ فردٌ » و . . . معلوم مىشود « فرد » يك عنوان كلّى است كه بر تمام افراد و مصاديق خود منطبق است و نيز مىگوييم : « زيدٌ شخصٌ » و . . . در جمع هم مىگوييم : « اشخاص » يعنى هركدام از آنها شخص واحدى هستند . شكى نيست كه اينگونه مفاهيم كلى ، از اشخاص ، افراد و مصاديق انتزاع شدهاند . مفهوم « ما ينطبق عليه الإنسان » نيز از اين قبيل است بلكه روشنتر از سه مفهوم ديگر مىباشد . اين مفهوم كلّى نيز از افراد ، انتزاع شده است زيرا افراد - يعنى زيد و عَمرو و بكر - هستند كه انسان بر يكايك آنان انطباق دارد . بنابراين ، عناوين فوق با عنوان « حيوان ناطق » فرق دارد . شما كه مىگوييد : « الحيوان الناطق إمّا موجودٌ و إمّا معدومٌ » ، معلوم مىشود ماهيت « حيوان ناطق » ماهيتى است كه يك قسم آن موجود و قسم ديگر آن معدوم است . بنابراين در ماهيت « حيوان ناطق » حتى وجود هم مطرح نيست ، چه رسد به خصوصيات وجودى افراد . امّا عناوين چهارگانه فوق - يعنى فرد ، شخص ، مصداق و ما ينطبق عليه
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 242
مساهمون: الشيخ فاضل اللنكراني
ص٢٤٢
هامش
( 1 ) - بنابراين عناوينى چون ملكيت و زوجيت در اينجا مورد بحث نيستند .
( 2 ) - مراد از اعتبارى اين است كه مابازاء خارجى ندارد يعنى امكان ، قابل حسّ و لمس نيست به خلاف عرض .