اشكالات كلام آيتاللَّه خويى « دام ظلّه »
در كلام ايشان اشكالاتى وجود دارد كه مانع از پذيرفتن آن مىباشد : اشكال اوّل : كلام ايشان در مورد وضع اعلام شخصيّه قابل قبول نيست ، زيرا ما وقتى به وجدان خود مراجعه مىكنيم مىبينيم كه با وجود پدر ، ديگران هيچگونه حقى براى نامگذارى فرزند او ندارند ، و استعمال نام فرزند توسط ديگران ، به تبعيت از پدر مىباشد و نمىتوان گفت : « ديگران نيز تعهّد و التزام نفسانى دارند ولى چون پدر ، قبل از ديگران چنين كارى را انجام داده است به او واضع مىگويند » . بنابراين عنوان تقدّم و تأخّر و اسبقيت در اينجا مطرح نيست ، بلكه اين عنوان مطرح است كه در نظر مردم ، نامگذارى حق پدر است و ديگران تابع او هستند . در بقيهء موارد نيز بههمينصورت است . مثلًا مخترع نيز چون حق نامگذارى براى اختراع خود را دارد اسمى براى اختراع خود وضع كرده و ديگران از او تبعيّت مىكنند . و اين كه گفته شود : « واضع و مستعمِل ، در حقيقت وضع - يعنى تعهّد نفسانى - مشتركند » ، خلاف وجدان است . در مورد الفاظى كه براى معانى كلّى وضع شدهاند نيز مسئله به همين كيفيت است ، زيرا اگر - مانند مرحوم نائينى - واضع را خداوند بدانيم ، مىگوييم : خداوند سزاوارتر است كه الفاظ را براى معانى وضع كند و ديگران به عنوان تابع ، الفاظ را استعمال مىكنند ، نه اينكه آنان هم - در رديف خداوند - عنوان واضع پيدا كنند . و اگر واضع را غير خداوند
بدانيم بالاخره يك انسانِ داراى امتياز ، در مقام وضع برآمده و ديگران از او تبعيت كردهاند . اگر واضع لغت عرب را « يَعْرب بن قَحْطان » بدانيم ، بدون شك امتيازاتى در اين شخص بوده كه اقتضا مىكرده اگر لفظى را در مقابل معنايى وضع كرد ديگران هم بپذيرند . و اگر شخصى معمولى و بدون امتياز ، لفظى را براى معنايى وضع مىكرد ، ديگران از او تبعيت نمىكردند چون دليلى براى تبعيت آنان وجود نداشت . بنابراين ، واضع ، داراى خصوصيتى است كه او را از ديگران جدا مىكند و اطلاق واضع بر همهء مستعملين ، هم خلاف ارتكاز و هم خلاف واقع است و ما نمىتوانيم