تخطي إلى المحتوى الرئيسي

اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 220

مساهمون:

ص٢٢٠
فكر مىكند كه معانى يكى پس از ديگرى القاء مىشوند و وساطت لفظ در كار نيست . اين نوع برخورد با تكلّم ، دليل بر هو هويت است . اگر بين لفظ و معنا اتّحاد و هو هويت نبود ، براى سامع چگونه ممكن بود كه متكلّم را القاءكنندهء معانى ببيند ، در حالى كه متكلّم الفاظ را ايجاد مىكند . دليل دوّم : در مباحث فلسفه و غير آن براى معانى چهار وجود ذكر كرده‌اند : 1 - وجود حقيقى و خارجى . 2 - وجود ذهنى ، يعنى تصوّر معنا و التفات نفس به معنا . 3 - وجود انشائى ، يعنى ايجادكننده ، معنا را در قالب لفظ يا عملى ايجاد مىكند ، مثل انشاء طلب كه با صيغهء افعل ايجاد مىشود . به عبارت ديگر : صيغهء افعل ، به طلبْ وجودِ انشائى مىدهد و غايت مفاد هيئت افعل ، وجود انشائى طلب است . ولى وجود انشائى در همهء مفاهيم وجود ندارد ، مثلًا مفهوم انسان داراى وجود انشائى نيست . 4 - وجود لفظى . ايشان مىفرمايد : اگر بين لفظ و معنا ، هو هويت و اتّحاد اعتبارى تحقّق نداشت چرا « وجود لفظى » را - در رديف ساير اقسام وجود - به‌عنوان يكى از اقسام وجود معنا به حساب مىآوريد ؟ بنابراين ، بايد بگوييم : بين لفظ و معنا ، هو هويت و اتّحاد اعتبارى تحقّق دارد . سپس دو مؤيّد ذكر مىكند : 1 - سرايت كردن حسن و قبح معانى به الفاظ ، مؤيّد وجود هو هويت و اتّحاد اعتبارى بين لفظ و معناست . 2 - مسألهء وضع ، مانند مسألهء استعمال است . و همان گونه كه در مقام استعمال ، وقتى لفظى در معنايى استعمال مىشود ، لفظ به عنوان آلت براى پى بردن به معنا و فانى در معناست و حساب لفظ و معنا از يكديگر جدا نيست در مورد وضع نيز اين چنين است . « 1 »
هامش
( 1 ) - منتهى الاصول ، ج 1 ، ص 15 و 16
اصول فقه شيعه (فارسى) — صفحة 220 | الشيخ فاضل اللنكراني