مثال : بدون ترديد مسائلى چون « صيغهء افعل ظاهر در وجوب است » و « صيغهء لا تفعل ظاهر در حرمت است » از مسائل علم اصول مىباشند و كسى نمىتواند اصولى بودن آنها را انكار كند ، هرچند ممكن است اين مسائل در علوم ديگرى - مثل لغت - نيز مورد بحث قرار گيرند و در آنجا نيز به عنوان مسألهء آن علم مطرح باشند ولى در علم اصول نيز به عنوان يك مسألهء اصولى مسلّم مورد بحث قرار مىگيرند ، در حالى كه با انضمام آنها به صغرى ، حكم كلّى الهى استنتاج نمىشود ، مثلًا گفته مىشود : صغرى : الصلاة معروضة لهيئة افعل ، كبرى : هيئة افعل ظاهرة في الوجوب ، نتيجه : هيئة افعل التي عرضت للصلاة ، ظاهرة في الوجوب . روشن است كه حكم الهى ، خودِ وجوب نماز است نه ظهور در وجوب ، بههمينجهت براى بدست آوردن حكم الهى بايد از مسألهء اصولى ديگرى كمك بگيريم و آن
مسألهء « كل ظاهر حجّة » است ، بنابراين گفته مىشود : صغرى : هيئة افعل الّتى عرضت للصلاة ظاهرة في الوجوب ، كبرى : كلّ ظاهر حجّة ، نتيجه : ظهور هيئة افعل - التي عرضت للصلاة - في الوجوب حجّةٌ . بنابراين ، تعريف مرحوم نائينى نيز نمىتواند تعريف صحيحى باشد .
4 - تعريف محقق عراقى رحمه الله از علم اصول
محقق عراقى رحمه الله در تعريف علم اصول فرموده است : قواعد اصولى قواعدى هستند كه يكى از خصوصيات زير را - به طريق منع خلو - دارا باشند : 1 - راه را براى تشخيص حكم باز مىكنند . 2 - وظيفهء عملى مكلّف را مشخص مىكنند .