لا مبطل و لا معدود الخبر .
و از آن جمله در نهج البلاغه فى خطبة له ( ع ) : واحد لا بالعدد . و در خطبه ديگر : واحد لا من عدد .
در خطبه ديگر : و من حده فقد عده .
و معناى اينكه واحد عددى نيست اين است كه حق سبحانه صمد حق است لا جوف له يعنى صرف حقيقت است كه لا يعزب عنه وجود و اگر واحد بالعدد باشد معنى آن اين است كه زمين يكى و آسمان يكى و اين يكى و آن يكى و خدا هم يكى و اين محض نقص است پس هر موجودى قائم به اوست در اين حديث شريف موسى بن جعفر درست دقت كن كه فرموده : كان الله و لا شىء معه و هو الان كما كان . در اين مطلب شامخ در رساله انه الحق و وحدت از ديدگاه عارف و حكيم بحث نمودهايم و شرح دادهايم .
و در همين دفتر نكات نيز اشاراتى شده است .
نكته 72
كلمهء روح را در صحف عقليه و عرفانيه اطلاقاتى است :
الف - روح را بر شعاع خارج از بصر بنابر سخن رياضيون و قول منسوب به آنان در ابصار به خروج الشعاع ، اطلاق كردهاند ؛ چنان كه شيخ رئيس در آخر فصل پنجم مقالهء سوم نفس شفاء فرمايد :
فيكفى ذلك مئونة خروج الروح الى الهواء و تعرضه للافات ، ثم لم لا يستحيل من الحدقة من غير حاجة الى الروح ( ج 1 ص 321 ط 1 ) و اين هر دو روح يعنى شعاع خارج از بصر .
ب - روح را بر روح بخارى اطلاق مىكنند و موارد شاهد آن بسيار است : خواجه طوسى در بحث كيفيات نفسانيه تجريد در تعريف حيوة فرمايد :
و هى - يعنى الحيوة - صفة تقتضى الحس و الحركة مشروطة باعتدال المزاج عندنا فلا بد من البنية و تفتقر الى الروح كه مراد از اين روح ، روح بخارى است چنان كه علامه حلى در شرح آن فرمايد :