الفارس القناص . هرگاه رعيتى از خود خبر دهد كه در كودكى چنان بود ، اگر امامى در هفت سالگى چنين باشد چه جاى استنكار و استنكاف است ؟ !
نكته 70
از بعضى از فلاسفه قديم نقل كردند كه واجب الوجود فاعل موجب است ( بالفتح ) يعنى مضطر . اگر نقل صحيح باشد اينان طبيعيانند كه اصول ازليه يعنى جزء لا يتجزى ، يا عناصر اربعه كه خاك و آب و هوا و آتش باشند خلاصه ماده و طبيعت را واجب الوجود ميدانستند . اما هيچ فيلسوف خداشناس كه قائل بقدم زمانى عالم است خداى را موجب يعنى مضطر نميداند بلكه اراده را از صفات لازمه ذات يا فعل پروردگار مىداند .
در نقل آراء آنان به فصل دوازدهم نمط پنجم اشارات رجوع شود كه شيخ گويد : قال قوم ان هذا الشىء المحسوس موجود لذاته الخ امير عليه السلام در خطبه 161 نهج البلاغة فرمود :
لم يخلق الاشياء من اصول ازلية و لا من اوائل ابدية . و تفصيل اين كلمه را در تعليقاتم بر شرح تجريد خواجه و علامه در آخر مسئله چهل و چهار فصل اول مقصد اول آوردهام .
نكته 71
اخبار كثيرى از اهل بيت عصمت و وحى به صورت مستفيض مأثور است كه حق سبحانه واحد لا بالعدد يعنى واحد عددى نيست از آن جمله خبر توحيد صدوق باسنادش عن شريح بن هانى قال ان اعرابياقا يوم الجمل الى امير المؤمنين ( ع ) الخ كه حديثى در بيان اينكه خداوند واحد است در اقسام واحد بسيار مطلوب است .
و از آن جمله در توحيد نيز باسنادش عن هرون بن عبد الملك قال سئل الصادق ( ع ) عن التوحيد فقال هو عز و جل مثبت موجود