فصل ثانى و ثالث فاتحه مصباح الانس است .
نكته 61
بحقيقت برو و بگو آمدم ، اگر گفتند اينجا چرا آمدى بگو بكجا روم و بكدام در رو كنم
اين ره است و دگر دوم ره نيست * اين درست او دگر دوم در نيست
اگر گفتند به اذن كى آمدى بگو شنيدم
بر ضيافتخانهء فيض نوالت منع نيست * در گشاده است و صلا در داده خوان انداخته
اگر گفتند تا به حال كجا بودى بگو راه گم كرده بودم اگر گفتند چى آوردى بگو اولا دل شكسته كه از شما نقل است
در كوى ما شكسته دلى ميخرند و بس * بازار خود فروشى از آن سوى ديگر است
و ثانيا :
جز ندارى نبود مايه دارايى من * طمع بخششم از درگه سلطان من است
و ثالثا : الهى آفريدى رايگان روزى دادى رايگان بيامرز رايگان تو خدايى نه بازرگان اگر گفتند برونش كنيد بگو :
نميروم ز ديار شما بكشور ديگر * برون كنيد از اين در درآيم از در ديگر
اگر گفتند اين جرئت را از كه آموختى بگو از حلم شما .
اگر گفتند قابليت استفاضه ندارى بگو قابليت را هم شما افاضه ميفرمائيد : باز اگر از تو اعراض نمودند بگو :
به و الله به بالله به تالله * به حق آيه نصر من اللهء
كه مو از دامنت دست بر نديرم * اگر كشته شوم الحكم الله
اگر گفتند مذنبى بگو اولا شنيدم شما غفاريد و ثانيا من ملك نيستم آدم زادهام و ثالثا :