خلاصه گفتارش اين است كه هر يك از قواى حسبانى بر اثر تكرار افعالش خسته و ناتوان مىشود و چه بسا كه تباه و نابود مىگردد و لكن قوهء عاقله به عكس آنها از تكرار افعالش نيرو و گنجايش و انبساط مىيابد و دريافتش بيشتر و فزونتر مى - گردد ، پس اين قوه از قواى جسمانى نيست و گرنه با حكم آنها انباز بود و چون جسمانى نيست مجرد است و اين همان قوهايست كه او را نفس ناطقه گوئيم .
و لكن حق اين است كه كلام كامل امير المؤمنين دال است كه نفس را فوق تجرد است نه اينكه فقط مجرد است چه به براهين قطعيه ثابت شده است كه انسان هويت واحده ذات مراتب است ، از مرتبه طبع گرفته تا مرتبه فوق طور تجرد عقلى ، و او را در هر مرتبه احكامى خاص مربوط به همان مرتبه است ، در مقام طبع روح متجسم است به اين معنى لطيف و شريف كه بدن مرتبهء نازله حقيقت انسان است ؛ و در مرتبه فوق آن كه مرتبه خيال و مثال متصل است ، تجرد برزخى دارد و بسيارى از ادله تجرد نفس ناظر به اين مرتبه است مثل ادلهاى كه مرحوم آخوند در فصل ششم طرف دوم مرحله عاشر اسفار به اين عنوان مى - فرمايد : فصل فى ان المدرك للصور المتخيلة ايضا لابد ان يكون مجردا عن هذا العالم ( ج 1 ص 316 ط 1 ) ؛ و در مرتبهء عقل ، تجرد عقلى دارد كه كثيرى از ادله تجرد نفس ناظر به اين مرتبه است مثل ادلهاى كه جناب آخوند در باب ششم نفس اسفار به اين عنوان مىفرمايد : الباب السادس فى بيان تجرد النفس الناطقة الانسانية تجردا تاما عقليا ( ج 4 ص 63 ط 1 ) و قيد تام عقلى هم براى خارج نمودن تجرد خيالى است كه مجرد هست ولى تام نيست ، و هم براى خارج نمودن تجرد فوق تام عقلى كه علاوه بر تام بودن اتم است كه نفس انسانى حد يقف ندارد و كلام امير المؤمنين ( ع ) دليل بر اين مرتبه فوق تجرد است كه
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 767
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٧٦٧