و نيز گويد : بختو بضم اول و سكون ثانى و فوقانى بر او رسيده هر چيز غرنده باشد عموما و رعد و برق را گويند خصوصا و بفتح اول هم آمده است بختور بر وزن مزدور مثله .
و هدايت در فرهنگ انجمن آراى ناصرى گويد . سكاچه بمعنى كابوس است كه آن را به فارسى بختك گويند .
در برهان قاطع گويد : سكاچه بضم اول و ثانى بالف كشيده و فتح جيم فارسى كابوس و عبد الجنة را نيز گويند و آن سنگينى است كه در خواب بر مردم افتد .
در نصاب الصبيانست :
كابوس دان سكاچه و ضاغوط و نيدلان * جاثوم هم مندد و هتاك پرده در
شارح طالقانى گويد :
كابوس بكاف و ضم باء ابجد و سين سعفص و ضاغوط بضاد ضظغ و طاء حطى و نيدلان بكسر نون و ياء حطى و حركات دال ابجد و لام و الف و نون زائده و بفتح نون و سكون باء و ضم دال و نيدل بكسر و فتح نون و سكون ياء و ضم دال نيز و جاثوم بجيم و ضم ثاء ثخذ و ميم و جثام بر وزن غراب نيز هر هشت عربى است بمعنى سكاچه يعنى بخت و آن چيزى است كه ميافتد در شب بر سر آدمى كه مقدور نميشود بسبب آن حركت اطبا گويند كه مقدمه صرع است سكاچه بضم سين بىنقطه و تخفيف كاف و فتح جيم عجمى فارسى است .
در مازندران بختك را غول گويند كه گويند : اشون مره غول سر باخته . البته در عربى هر بلا و سختى و هر چه كه بناگاه فرو گيرد و هلاك كند آن را غول گويند بنابراين وجه تسميه آن بمازندرانى روشن است ولى اطلاق بختك بر آن شايد از باب مار گزيده را سليم گويند باشد تا به پيش آمدن آنحالت شخص را وحشت فرا نگيرد و دل از دست ندهد كه الفاظ را در طبايع اثرى خاص