درياب اى عيانى عاشق كه شاه عشق * جا كرده بر سريرت انسانيست و بس
و اين فقير مؤلف اين حال در مثالى بيان كند تا هر كس دريابد كه در چه مقامست و صاحب چيست : مثلا اين گلستانى است پرگل و هر كس از اين گلستان بنوعى خورسندى دارند ، از آن جمله بعضى بديدن گل مايلاند ، و بعضى ببوئيدن گل ، و بعضى بچيدن گل ، و بعضى بريختن گل در مجالس و محافل ، و بعضى بگرفتن گلاب از گل جهت فوائد ؛ اكنون تو اگر مرد آزادهء ميدانى كه غرض از اين الفاظ چيست و از اين بيان آنچه بهتر است با كيست و مدعاى هر كس ميدانى كه چه حال دارد و معلوم است كه مقصود كلى از اين گلستان حاصل آنكس است كه فائده گلاب را منظور دارد پس آنكسى كه درين كارخانه دنيا با عشق و محبت عمر عزيز را در معرفت نفس و رب صرف مىكند مثل گلابگير است كه مرد آزاد است و باقى كه بباقيات مشغولند در دست گولند و اوقات بضايع مىگذرانند اگر چه بينهما تفاوت بسيار است از آنكه گل بيند يا آنكه گل چيند يا آنكه ببويد يا آنكه در مجالس و محافل به جهت حظ نفس بريزد ، حالا چون حرف عشق و محبت در ميانست اولى آنست كه چند حرفى از اسرار لفظ محب و محبوب و نكات عددى آن گفته شود الخ ؛ سپس چند نكته در اسرار لفظ محب و محبوب عنوان كرده است و چه نكاتى .
نكته 895
صاحب زيج بهادرى گويد ( ص 659 ط 1 ) ملا بهاء الدين عاملى عليه الرحمه در كشكول خود مىگويد كه :
كان اعتقاد منجمى الجاهلية أن كلما يتجدد فى عالم السفليات من الكون و الفساد فهو من تأثيرات الاجرام النيرة التى هى ارباب الانواع و كان رجل منهم اخبر النبى صلى الله عليه و آله و سلم بوقوع المطر فى يوم معين و قد اتفق المطر فمع ذلك قال