ذكر كرده است . غرض اين كه آن جناب در كتاب جامع عباسى پس از بيان شروط عاقله و احكام آن سؤال و جواب ياد شده و صورت واقعه را در تحت عنوان نكتهاى چنين آورده است :
داعى دولت قاهره نظام ساوجى گويد كه از استاد خود أعنى افضل المتأخرين بهاء الملة و الحقيقة و الدين محمد عاملى طاب ثراه شنيده شد كه روزى نواب اعلى ( يعنى شاه عباس صفوى ) كه هزار جان گرامى فداى نامش باد در مجلس درس ايشان حاضر شده بودند و بحث عاقله در ميان بوده ، نواب اعلى پرسيدهاند كه عاقله چه معنى دارد ؟ ايشان گفتهاند كه عاقله جماعتىاند كه هرگاه كسى از روى خطا كسى را بكشد خونبهاى كشته شده را ايشان ميدهند . نواب اعلى فرموده باشند كه حكمت در اين چه باشد كه ديگرى كسى را بكشد و جمعى ديگر خونبها دهند ؟ ايشان در جواب گفتهاند كه ظاهرا حكمت در اين است كه چون ايشان دانند كه هرگاه يكى از خويشان ايشان كسى را بكشد ايشان خونبها ميدهند ايشان را نگذارند كه هرزه گردى نمايند و هميشه در محافظت ايشان باشند تا كسى را نكشند .
حضرت اعلى فرمودهاند كه حكمت در اين ، اين خواهد بود كه چون خويشان جرمانه گناه او را مىكشند آنشخص هميشه شرمنده ايشان باشد و ديگر اينچنين كارى نكند .
اين بود نقل كلام نظام ساوجى و اين كمترين حسن حسنزاده آملى گويد كه كلام شيخ تام است چون عام است بخلاف جواب شاه كه كوتاه است چه طفل و مجنون را مثلا شامل نيست و من اگر در آن مجلس ميبودم اين اعتراض را بر شاه مينمودم .
بهر حال عقل در انسان بمنزله زانوبند شتر است كه جلوى مستى و سركشى را مىگيرد ، آدمى كه عقل ندارد مانند شتر مست است كه زانويش را نبسته خود را باينطرف و آنطرف مىزند ، مهار ميربايد و اداره كردنش مشكل است .
هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 710
مساهمون: حسن حسن زاده آملى
ص٧١٠