تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 705

مساهمون:

ص٧٠٥
بودنش فرمايد : و الوقوف يوجب الشق و القطع كما قيل من وقف عليه شقه ، و وجه ذلك ان هذه العدالة ليست كمالا حقيقيا لان ذلك منحصر فى نور العلم و قوة الايمان و المعرفة بل هى امر عدمى و صفة نفسانية عدمية اعتدالية من جنس أطرافها و الركون عليها و الاعتماد عليها يوجب الاخلاد الى الدنيا لانها من الدنيا ايضا و حب الدنيا رأس كل خطيئة . مفاد كلام آن جناب اين است كه اين وقوف موجب شق و قطع انسان واقف مىگردد يعنى وى را هلاك مىكند زيرا كه عدالت ياد شده كمال حقيقى نيست چه اين كه كمال حقيقى منحصر در نور علم و قوت ايمان و معرفت است بلكه عدالت امر عدمى و صفت نفسانى عدمى اعتدال از جنس اطرافش است ، و ركون و اعتماد بر آن موجب اخلاد به دنياست زيرا كه از دنيا است و حب دنيا رأس هر خطا است . بنگر كه اين كلام تا چه پايه بلند است و تا چه اندازه ارزشمند كه واقف در حد وسط از اهل دنيا است و حد مذكور از جنس اطرافش است كه دنيااند و حب دنيا رأس هر خطا است . و كمال انسانى پس از حصول اين صفت عدالت در سعى و سلوك بر اين صراط است كه منحصر در نور علم و قوت ايمان و معرفت است آرى علم به منزلت شجر و عمل به منزلت ثمر آنست و قال النبى صلى الله عليه و آله و سلم : العلم امام العمل و العمل تابعه عارف سنايى در اول باب پنجم حديقه نيكو گفته است :
از عمل مرد علم باشد دور * مثل اين مهندس و مزدور
آن ستاند مهندس دانا * به يكى دم كه پنج مه بنا