بدانكه حقيقت دريابنده را عقل گويند ، و حقيقت دريافتن را علم . و چون بداند به خود دريابد و بپذيرد و ديدنى حقيقى ظاهر شود آن را بصيرت خوانند . و چون در ادراك رود و نهايت ادراك طلبد تفكر گويند . و چون بد از نيك جدا كند تميز گويند . و چو آن جدا كرده را قبول كند حفظ خوانند . و چون آشكارا خواهد كرد خاطر گويند . و چون بظهور نزديك رسد ذكر گويند . و چون ارادت كشف مجرد شود عزم و نيت گويند .
و چون به زبان پيوندد كلام خوانند . و چون در عبارت آيد قول خوانند . و از اينجا در اعراض حسى در افتد چون در جسمانيات روان شود . سر جمله اين مقدمات را نطق خوانند و منبع اين قوتها را نفس ناطقه خوانند ( ص 8 ط 1 ) .
نكته 835
بهترين تعبيرات در وحدت وجود ، تعبير حضرت امير المؤمنين است كه مكرر در نهج البلاغه وارد گرديده .
من جمله در خطبهء كه به اين عنوان درج شده : و تجمع هذه الخطبة من اصول العلم ما لا تجمعه خطبة مىفرمايد : و لا يقال له حد و لا - نهاية و لا انقطاع و لا غاية و لا أن الاشياء تحويه فتقله او تهويه ، أو ان شيئا يحمله فيميله أو يعدله ، و ليس فى الاشياء بوالج و لا عنها بخارج . بلكه اهل ذوق از آيه مباركه
وَ هُوَ مَعَكُمْ أَيْنَ ما كُنْتُمْ
، و آيه
وَ نَحْنُ أَقْرَبُ إِلَيْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِيدِ
همين معنى را ميفهمند ، و اسم قيوم كه يكى از اسماى الهى است به همين وجه معنى مىكنند .
نكته 836
قرائت صحيفه نفس ناطقه را چون قرائت مصحف كريم مراتب است اقرأ وارق ؛ زيرا لها ايضا بطن و لبطنها بطن الى سبعة أبطن ، بل الى سبعين بطنا . فتدبر .
نكته 837
در النجم الثاقب نقل مىكند كه بعضى اهل سنت گمان كردهاند شيعه مىگويند حضرت - يعنى قائم آل محمد صلوات الله عليهم - از سرداب غائب شده و از آنجا ظهور خواهد كرد و بر آنجا اسب زردى بوده و پيوسته مىآمدند و فرياد مىزدند