تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 672

مساهمون:

ص٦٧٢
از مشاهده حيوانات معلوم مىشود خصوصيات اعضاى هر يك مناسب با احتياجات آنهاست . مثلا حيوانات نواحى بارده داراى پشم و كرك زيادند ، و حيوانات علف‌خوار روده‌هاشان بلندتر است از گوشت‌خوار و معده‌هاشان بقسمتهاى مختلفه تقسيم شده زيرا كه تحليل و هضم علف مشكل‌تر از گوشت است . طيور آبى بين انگشتهاى پايشان پرده كشيده شده تا شنا كنند ، و مرغهايى كه از حيوانات رودخانه‌ها شكار مىكنند پايشان بلند است تا در آب كه ميايستند بدنشان بيرون از آب باشد و هكذا . و برخى از خصوصيات ديگر اعضاى حيوانات را صاحب اسفار در آخرين فصل جواهر و أعراض آن بر شمرد ( ج 2 ص 211 ط 1 ) . نطق براى فهمانيدن مطالب شخصى است به ديگران . و عمده احتياج براى چيزهايى است كه يك نفر استنباط نموده و ديگرى ندانسته است و در حيوانات فقط انسان استنباط دارد و حيوانات دائره معلوماتشان منحصر بمحسوسات است ، بنابر اين آنها احتياج بنطق ندارند . علاوه بر اينكه در تكلم هميشه كلمات كلى و عام استعمال مىشود و لفظ جزئى و خاص بندرت مستعمل است و حيوانات ديگر معناى عام را كه محسوس نيست نمىفهمند تا براى آن لغت وضع كنند به اين جهات سخن گفتن از لوازم ادراك كليات است و نفس انسان را ناطقه ناميده‌اند . در اصطلاح حكما نفس ناطقه عبارت أخرى از مدركه كلياتست . اين بود بيان آنكه چرا نفس انسان را ناطقه گفته‌اند . شيخ رئيس هم در رساله معراج در اينمقام كلامى شريف دارد كه : قوه ناطقه در هر وقتى كه قوتى ظاهر كند كه فايده تازه حاصل شود نامى ديگر پذيرد . و نفس ناطقه جوهرى قائم است به خود ، هر چه داند به خود داند ، عالم علم خويش به خود دريابد و به خود قبول كند .