كه حضرت خارج شود و سوار بر آن اسب گردد . تا زمان سلطان سنجر از قضيه پرسيده گفتند منتظر كسى هستند كه از سرداب خارج شود . خودش سوار بر آن اسب شد و گفت كسى از اين سرداب غير من خارج نخواهد شد ، و اين شعر را نقل كرده است :
ما آن للسرداب أن يلد الذى * كلمتموه بجهلكم ما آنا
فعلى عقولكم العفاء فانكم * ثلثتم العنقاء و الغيلانا
و ابن خلدون مورخ گفته است اين سرداب در حله است با اين كه اين شهر در سنه چهارصد ساخته شده و شيعه به اين گونه امور معتقد نبوده و شايد احترام سرداب براى آنست كه حضرت را در غيبت صغرى در آن مكان ديدهاند و الا كسى نگفته در آنجا غايب شد و از آنجا بيرون آيد .
رساله نهج الولايه يكى از آثار قلمى اين كمترين است در آن صحيفه مكرر به قرآن و عرفان و برهان از بقية الله و تتمة - النبوة ، امام انتظام و امان أهل الارض ، خاتم الاولياء على الاطلاق قائم آل محمد صلوات الله و سلامه عليهم سخن مىرود . اين رساله را در موضع خود شأنى خاص است كه هم سالكان قاف قلب و قلم را آيتى بسند است ، و هم بر شاهق طود معرفت رايتى بلند . هم در جواب سائلان لسان صدق و ناطق حق است ، و هم در خطاب طالبان فصل خطاب و صوب صواب .
نكته 838
ملا عبد العلى برجندى در اوائل شرح زيج الغ بيك در لفظ تاريخ گويد : بعضى گفتهاند عربى است مأخوذ از ارخ كه بچه گاو دشتى است و باب تفعيل گاهى به معنى ازاله چيزى باشد پس معنى تاريخ وقت ازاله كردن وحشيت و جهالت آن وقت بود . و بعضى گفتهاند كه قلب تأخير است چه آن نسبت كردن آخر وقتى است به اول آن . مطرزى از بعضى اهل لغت