و جسم قسمتپذير است ، و حد جسم آنست كه او را طولى و عرضى و عمقى باشد ، و اعراض ديگر چون خط و سطر كه به دو قائم است .
و حد بسيط آنست كه مدرك اشياست و صورت علم را قابل است و او نه نقطه و نه سطر [ و نه سطح ] و نه جسم است ، و نه از جمله اعراض ديگر چون كميت و كيفيت و اضافه و اين و متى و وضع و ملك و ان يفعل و أن يفعل از اين هيچ نيست .
اما جوهر است بذات خويش قائم . و برهان آنكه جوهر است آنست كه صورت علم به دو قائم است ، و علم به عرض و عرض به عرض قائم نباشد الا بجوهر ، درست شد كه جوهر جسم نيست از بهر آنكه جسم قسمتپذير بود ، و او قسمتشناس است نه قسمتپذير كه قسمتشناس قسمتپذير نبود ، پس آن جوهر را از صفت اجسام مهذب بايد داشتن ، و بدين صفت گفتن آنست كه تصرف نمىماند كه او را باشد الا با جنس خويش . پايان .
اين گفتار خيامى سخت پايدار و نيك استوار است جز اين كه نفس و صورت علم را به قابل و مقبول دانسته است و حال آنكه به براهين نوريه اتحاد وجودى ادراك و مدرك و مدرك ، مطلب فوق آنگونه تعبير است فتبصر .
نكته 800
خداوند سبحان در قرآن خود را زارع خواندهاست
أَ فَرَأَيْتُمْ ما تَحْرُثُونَ أَ أَنْتُمْ تَزْرَعُونَهُ أَمْ نَحْنُ الزَّارِعُونَ
( واقعه 66 ) زارع كشاورز است كه كارش آباد كردن زمين و شخم زدن آن و بذر در آن افشاندن و آبيارى كردن و پروراندن است ، جانهاى ما مزرعه الهى است ، در اين حديث شريف تأمل بفرمائيد و مزرعه جان را بدست زارع آن بسپاريد ، گر كام تو بر نيامد آنگه گله كن :
جناب ثقة الاسلام كلينى رضوان الله تعالى عليه در كتاب ايمان و كفر اصول كافى ( ص 308 ج 2 معرب ) باسنادش