فقول القائل واحد يقصد به باب الاعداد فهذا ما لا يجوز لان ما لا ثانى له لا يدخل فى باب الاعداد اما ترى انه كفر من قال ثالث ثلاثة .
و قول القائل هو واحد من الناس يريد به النوع من الجنس فهذا ما لا يجوز عليه لانه تشبيه و جل ربنا عن ذلك و تعالى .
و اما الوجهان اللذان يثبتان فيه فقول القائل هو واحد ليس له فى الاشياء شبه كذلك ربنا . و قول القائل انه عز و جل أحدى المعنى يعنى انه لا ينقسم فى وجود و لا عقل و لا وهم كذلك ربنا عز و جل .
نكته 740
البته ظن و گمان در اعتقاد به خدا و رسول كافى نيست و معرفت به تقليد كفايت نمىكند ، آن محدثى كه از اصطلاح فلاسفه متنفر است و براى پرهيز از نام دور و تسلسل و امثال آن گويد دليل آوردن براى توحيد لازم نيست و ظن و تقليد كفايت مىكند تا مردم را از فلسفه بگريزاند و از براهين و استدلال منطقى باز دارد گرچه بلفظ مىگويد ظن كافى است اما اگر خويشتن را بيازمايد و فرض كند يهودى نزد او آمد و گفت من گمان دارم پيغمبر شما راست مىگويد پس مرا مسلمان شناس و نوشته به من ده كه مسلمانم تا مردم با من معامله اسلامى كند ، هرگز اين محدث تصديق او نخواهد كرد . بلكه اگر كسى بگويد من يقين بمعراج جسمانى و معاد جسمانى ندارم اما گمان دارم درست باشد همان محدث او را طرد خواهد كرد و كافر خواهد خواند با آنكه اصل توحيد خدا و رسالت رسول كه معاد جسمانى فرع آنست ظنى بوده است چگونه صدق رسول الله صلى الله عليه و آله و سلم نعوذ بالله ظنى باشد و گفتار او يقينى .
و من فرصت را اينجا غنيمت مىشمرم و طلاب علوم دينى را كه مانند خود من بكمال علم نرسيده بر حذر ميدارم كه هرگز سوء ظن ببزرگان علماى دين نبرند كه كمترين كيفر اين عمل محروميت از فيض علوم آنها هست . زهى شقاوت كه كسى