تخطي إلى المحتوى الرئيسي

هزار و يك نكته (فارسى) — صفحة 596

مساهمون:

ص٥٩٦
اجسام است ، و يكى از مجردات است و غير ذلك . و دو معنى صحيح هر دو بنفى ديگران منتهى مىشود بر خلاف دو معنى باطل . يكى اين كه او شبيه ندارد او يكى است و يگانه بىنظير . و ديگر آنكه تجزيه نميشود نه در خارج مانند دست و پا و سر ، و نه در عقل چنان كه تصور كنى حيوانست و ناطق دو معنى در او تصور كنى و نه در واهمه . و آنكه حضرت ابو جعفر عليه السلام فرمود يعنى همه به يك ذات اشاره مىكنند نه اينكه اين چيزى را گويد و آن چيز ديگر را . و اين با وحدت وجود عرفاء سازگار است چون همه كثرات در وحدت او مستهلك است وحدت او منافى كثرت نيست حق جان جهانست و جهان جمله بدن ، مانند نفس انسان كه هم مىبيند و هم ميشنود اما همان يكى است و ما رميت اذ رميت و لكن الله رمى ، هو اقرب اليكم من حبل الوريد ، هو معكم اينما كنتم . قلم را مىبينى مىنويسد اما او نمىنويسد دست و دست نه عصب و آن نه بلكه مغز سر و آن نه بلكه روح و عقل و عقل هم باتحاد با ملك و ملك از طرف خدا . اگر خدا اينجاست در آمريكا هم هست در آسمان و در زمين هم هست و در هيچيك نيست . و اگر گويى امام هم در نفس ما مؤثر است صحيح گفتى مثل انفسكم فى النفوس . او ما را بر مىدارد و به اين طرف و آنطرف ميبرد اگر وحدت عددى بود اين تسلط نبود . هر دو حديث ياد شده در اول باب سوم توحيد صدوق است كه اعرابى در جنگ جمل برخاسته گفت يا امير المؤمنين مى - گويى خدا يكى است ؟ و مردم حمله بر او كرده گفتند اما ترى ما فيه امير المؤمنين من تقسيم القلب ؟ حضرت فرمود : دعوه فان الذى يريده الاعرابى هو الذى نريده من القوم ، قال : يا اعرابى ان القول فى ان الله واحد على اربعة اقسام فوجهان منها لا يجوزان على الله عز و جل و وجهان يثبتان فيه فاما اللذان لا يجوزان عليه