مرحوم سيد عبد الغفار مازندرانى .
اين بود قسمتى از افادات استاد الهى طباطبائى در آن روز شيخان قم درباره سلسله مشايخ سير و سلوكشان .
نكته 734
شب يكشنبه دوازدهم صفر 1398 ه ق 2 بهمن 1356 ه ش در قم در واقعهاى هولناك مىبينم كه دو لبم را با نخ و سوزن مىدوزند و در آنحال بر دلم گذشته كه اين جزاى آنكسى است كه دهنش را مراقب نيست و هر چه ميخواهد ميگويد . اين واقعه را در دفتر دل ثبت كردهام كه :
بخوانم از برايت داستانى * كه پيش آمد براى من زمانى
شبى در را به روى خويش بستم * به كنج خانه در فكرت نشستم
فرو رفتم در آغاز و در انجام * كه تا از خود شدم آرام و آرام
بديدم با نخ و سوزن لبانم * همى دوزند و سوزد جسم و جانم
بگفتم اين بود كيفر مر آن را * رها سازد به گفتارش زبان را
چو اندر اختيار تو زبانت * نمىباشد بدوزند اين لبانت
ز حال خويش ديدم دوزخى را * چشيدم من عذاب برزخى را
از آنحالت چنان بىتاب گشتم * كه گويى گويى از سيماب گشتم
نكته 735
التحقيق ان حقائق صفاته تعالى كنفس الموصوف بها لاحد لها بالبرهان القطعى . نعم مفاهيم الصفات محدودة و لذا تكون متخالفة لا مترادفة .